«ما مىخواهيم با جمهورى اسلامى رابطه داشته باشيم». اما اين حرف دروغ است؛ يعنى رابطهى سالم نمىخواهند؛ رابطهى توأم با تحميل مىخواهند؛ رابطهى همراه با استكبار مىخواهند؛ رابطه به معناى رابطهى امريكا با رژيمهاى منحط و فاسد مىخواهند. امروز رژيم آمريكا چارهاى ندارد كه اين مطلب را اظهار كند.( 07/01/1371)
عمدتاً امريكاييها، شروع به نفوذ در داخل اينها كردند. ارادهى مردم، ارادهى رهبران و عزم عمومى ملتها را، طورى تغيير دادند كه بتدريج، انقلابى كه انجام شده بود، صددرصد به حال اوّل برگشت و بلكه به شكل بدتر درآمد. نمونههاى اين را در كشورهايى از آفريقا و جاهاى ديگر داريم؛ كه بنده بنا ندارم از آن كشورها اسم بياورم.
اگر به تاريخ سى، چهل سال اخير نگاه كنيد، اين كشورها را مىبينيد كه به رژيم امريكايى وابسته شدند. از چه راهى؟ يا از راه مرعوب كردن، يا تطميع كردن، يا محتاج كردن و يا فشار وارد آوردن. انواع فشارها را روى اين كشورها و ملتهاى مستقل وارد مىكردند. آنها هم رابطه را به كلّى قطع نكرده بودند. سفير هم بود، مسؤولين امريكايى هم بودند. وسوسه مىكردند، مىرفتند، مىآمدند و حتّى دل رهبران انقلابها و رهبران ملتها را خالى مىكردند. آنها را مىترساندند، مرعوبشان مىكردند، و كسى كه مرعوب شد، با اندك تشرى مىشود او را از ميدان خارج كرد.
اين سرنوشتِ اگر نگوييم همه اغلبِ انقلابهاست. آنچه كه ما از نزديك ديديم، آنچه در خبرهاى همزمان در دنيا خوانديم يا چه قبل از انقلاب، چه دنبالههايش هم، بعضى در بعد از انقلاب ديديم، همين بود. عامل اين برگشتن چه بود؟ اين بود كه آن پيوند تحميلى ميان قدرت فائقهى حكومت متجاوز و مستبد امريكا با اين كشورها، منقطع نشده بود. چون رابطهاى برقرار بود، آن رابطه، خود موجب مىشد كه طرفِ قويتر، از آن رابطه استفاده كند و مدام روى طرف ضعيفتر در مجالس مذاكره، پشت ميزها، در معاملات گوناگون فشار بياورد تا بالاخره وادارش كند كه ميدان را به نفع او خالى كند. قضيهى لانهى جاسوسى، اين آخرين رشتهى ارتباط ممكن را بين انقلاب و امريكا بريد و قطع كرد....
امريكا مىگويد: «بياييد مذاكره كنيم.» نمىگويد: «بياييد رابطه برقرار كنيم.» مذاكره يعنى چه؟ يعنى آن پيوندى را كه جمهورى اسلامى قطع كرد و بريد و همان موجب شد كه تمام عواطف صادقانهى ملتهاى دنيا به اين نظام جلب شود، اين را دو مرتبه برقرار كند. يعنى در درجهى اوّل، يك ضربهى نمايان به جمهورى اسلامى بزنند؛ و از آنجا كه تبليغات هم در دست آنهاست، در دنيا منعكس كنند كه «جمهورى اسلامى، از حرفهايش برگشت!» به چه دليل؟ به اين دليل كه نشسته است و با امريكا مذاكره مىكند. آنوقت، يك يأس عمومى در تمام ملتها در آسيا و در آفريقا و در كشورهاى گوناگون و در خود اروپا و در خود امريكا بهوجود آيد.( 12/08/1372 )
مگر استكبار و ايادى دولت آمريكا و ديگران، آن وقتى كه منافعشان ايجاب كند، به ملتى رحم مىكنند؟! نه به اقتصاد رحم مىكنند، نه به فرهنگ، نه به مردم، نه به پول و نه به اقتصاد بينالمللى. به كسى رحم نمىكنند! (01/01/1377 )
ما تا آخر ايستادهايم و با امريكا روابط ايجاد نخواهيم كرد، مگر اين كه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد و از آن طرف دنيا نيايد در لبنان، و نخواهد دستش را به طرف خليج فارس دراز كند. مادامى كه امريكا اينطور است و آفريقاى جنوبى آنطور عمل مىكند و اسرائيل هست، ما با آنها نمىتوانيم زندگى بكنيم. (صحيفه امام، ج19، ص: 95)
ملت شريف ايران، خبر قطع رابطه بين ايران و امريكا را دريافت كردم و اگر كارتر درعمر خود يك كار كرده باشد كه بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است، همين قطع رابطه است. رابطه بين يك ملت بپا خاسته براى رهايى از چنگال چپاولگران بين المللى با يك چپاولگر عالَمخوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك مىگيريم؛ چون كه اين قطع رابطه دليلى بر قطع اميد امريكا از ايران است. ملت رزمنده ايران اين طليعه پيروزى نهايى را كه ابرقدرت سفاكى را وادار به قطع رابطه- يعنى خاتمه دادن به چپاولگريها- كرده است، اگر جشن بگيرد حق دارد. ما اميدواريم كه نابودى سرسپردگانى مثل سادات و صدام حسين بزودى انجام گيرد و ملتهاى شريف اسلامى به اين انگلهاى خائن، آن كنند كه ملت ما با محمدرضاى خائن كرد؛ و به دنبال آن براى آزاد زيستن و به استقلال تمام رسيدن، قطع روابط با ابرقدرتها خصوصاً امريكا نمايند. من كراراً گوشزد نمودهام كه رابطه ما با امثال امريكا، رابطه ملت مظلوم با جهانخواران است .. (صحيفه امام، ج12، ص: 233)
ما از خدا مىخواهيم كه رابطه قطع بشود. ما ذلت را نخواهيم پذيرفت براى خاطر اينكه يك رابطه با يك ابرقدرت داشته باشيم. شرافتى نيست رابطه داشتن با امثال امريكا. (صحيفه امام، ج11، ص: 303)
اى الهى كه به خطر بيفتد! ما روابط با امريكا را مىخواهيم چه بكنيم. روابط ما با امريكا روابط يك مظلوم با يك ظالم است؛ روابط يك غارت شده با يك غارتگر است. ما مىخواهيم چه كنيم. آنها ميل دارند كه با ما روابط آنها احتياج دارند كه با ما روابط داشته باشند؛ ما چه احتياجى به امريكا داريم. امريكا آن طرف دنياست. آنها مىخواهند كه بازار داشته باشند اينجا. آنها باز طمع دارند كه نفت ما را بخورند. ما كه، اسلام كه، بنا ندارد كه ظلم به ديگرى بكند، مظلوم هم نخواهد شد. البته سناى امريكا ما را محكوم مىكند. مجالس انگلستان هم ما را محكوم مى كنند. مجالس شوروى هم ما را محكوم مىكنند. ما محكوم همه [قدرتها] هستيم. آن كارى كه در ايران واقع شد كارى است كه همه قشرهاى ظالم و مستكبر با آن مخالفند. ما هيچ توقع نداريم كه دولت امريكا يا ساير دوَل ابرقدرت، آنهايى كه مىخواهند منافع ما را ببرند، حالا كه ما دست آنها را كوتاه كرده ايم بيايند تشكر هم بكنند! البته نبايد هم بكنند. (صحيفه امام، ج7، ص: 357)