اين اختلالات رواني و اخلاقي موجود در جامعه و اين حركات ناموزون كه هر از چند گاهي از مراكز مختلف به گوش ميرسد و موجبات آزار وجدانهاي پاك(!) ميشود، بي ترديد نشانگر تب تند جامعه است، كه بعضا شاهد اوج گيري و تهوع آن هستيم.
حالا چه عواملي دست، اندر كار دارند براي افساد و چه عواملي بايد دست اندر كار داشته باشند براي اصلاح بماند كه به اندازهي ناكافي سخن رانده شده.
اما، سوالي كه يك فرد آزاد به دور از تعصبات جاهلي! ميتواند بپرسد اين است كه: آيا در ميان اين گير و دار تبليغاتي مزخرف، در ميان اين همه الگويهاي نامناسب داخلي و خارجي مثل همينهايي كه در تلويزيون جمهوري اسلامي و ماهوارهها پخش ميكنند، هيچ جايي براي روحانيت با اين تبليغات كذايي شان ميماند؟
و يا اصلا با فرض توانايي تبليغاتي روحانيت، آيا ديگر ناي و توانايي و تاثير نفسي باقي مانده است تا اثري بر اين روحهاي تشنه و سرگردان بگذارد؟!
اگر از حقير بپرسي خواهم گفت:
حيف شد فصل فلك تازي آدمها رفت
آدمك ها همه ماندند زمينگير و ذليل
قوم موسي پي سير و عدسي سرگردان
قوم فرعون شنا كرده گذشتند از نيل
ديگر از بنده بيچاره نيايد كاري
اي خدا اين تو اين كعبه و اين لشگر فيل
اگر اين مسابقه رفاه و شهوت راني (سياسي و اجتماعي و مدركي و الخ!) پايان نپذيرد و اگر روحانيت از اين دور باطل رفاه طلبي خود را بيرون نيفكند و اگر خود را از اين دامهاي شيطاني توجيهگري رها نسازند و خود را با صراط هدايت نچپانند، نه تنها جامعه راه اصلاح نخواهد پوييد، بلكه افتتاح كثافتكاريهاي ديگر را نيز بايستي از چشم اين حضرات ديد.
لذاست كه بايستي فكري به حال گشودن باب نقدهاي جدي به روحانيت كرد، تا حضرات آقايان فكر نكنند كه مردم هم بله! بايد بدانند كه مردم، روحانيت را زير ذره بين كه هيچ، زير ميكروسكوپ تحت نظر دارد!
و ما نيز بايد اين را بدانيم كه در جامعه، هر كاري برخلاف مصالح اسلام و انقلاب انجام ميپذيرد، مردم حكم جواز آن را قبلا از اعمال روحانيت جاهل و يا خائن دريافت نمودهاند!
روحانيت بايد بداند، مهم اين است كه در كنار مستضعفين باشي و با آنان زدگي كني و با انان نفس بكشي و با انان تعامل كني؛ و اگر اين گونه نيستي مهم نيست كه كجا باشي، خواه در سالاريه باش، خواه در زنبيل آباد، يا در نيروگاه! به هر حال در قعودي و در قعر!