قريب به يك ماه بود كه توفيق نداشتم در خدمتتان باشم. ايام امتحانات بود و ما هم متاسفانه جزء كساني هستيم كه خوره بيست گرفتن - به هر صورت ممكن - بلاي جانمان شده است! بگذريم كه سخن بسيار است:
به اين چند خبر توجه فرماييد و نهايتا خودتان قضاوت نماييد:
اما مطلب ديگري كه شايسته است در اين مقام و مقال خدمتتان عرض نمايم:
استادي داريم كه ميفرمودند: « اين شهريهاي كه شماها ميگيريد، از شير مادر حلال تر و از آب زمزم پاكتر است، پول امام زمان است، پولي است كه مردم ديندار به عنوان خمس كنار ميگذارند».
در طول ايام امتحاني به اين فكر ميكردم كه آيا«چطور ميشود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟» و براستي آيا «چطور ميشود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟»
جا دارد كه ما همگي اين سوال را از خودمان بپرسيم. «اين نذهبون و ما لنا» به كجا ميرويم؟ و ما را چه ميشود؟ آيا غير از اين است كه اين شهريه براي كساني معين شده كه وظايف طلبگي خود را – اعم از فردي و اجتماعي - به درستي انجام دهند؟ البته آسانتر از اين چيزي نيست، كه در طول سال دنبال خاله بازي و كيف(!) باشي و سر ماه كه شد بروي شهريه بگيري!– كم يا زيادش تفاوتي نميكند – .
كشاورز و كارگر بدبخت صبح تا شب برود سر كار و عرق بريزد و خمسش را نه سر هر سال، بلكه هر روز كنار بگذارد و ما هم عين آب خوردن برويم و بگيريم خوشحال باشيم! ته اين داستان چه از آب در خواهد آمد؟ شما خودتان بنگريد به فرزندان طلاب و آخوندهاي اين چنيني.
البته اين فقط مربوط به قشر خاصي نيست، مشكل كارمند اداره و بانك و معلم و بقال سر كوچه و راننده تاكسي و استاد دانشگاه و دانشجو و غيره هم هست، هر كسي به اندازه و نوع خودش! اما بيشتر از همه روحانيون موظف و مسول هستند، چرا كه «اذا فسد العالِم، فسد العالم» و «الناس علي دين ملوكهم».