تبليغاتX
نون و قلم edalat2/muslims-sympathy1.js'>

قريب به يك ماه بود كه توفيق نداشتم در خدمتتان باشم. ايام امتحانات بود و ما هم متاسفانه جزء كساني هستيم كه خوره بيست گرفتن - به هر صورت ممكن - بلاي جانمان شده‌ است! بگذريم كه سخن بسيار است:

 

به اين چند خبر توجه فرماييد و نهايتا خودتان قضاوت نماييد:

  • «ساركوزي» سالانه حدود 50 ميليون تومان صرف آرايش موهايش مي‌كند، اين در حالي است كه مردم كشورش به خاطر فشارهاي مالي از اين خبر به شگفت آمده‌اند.
  • سرپرست تيم ملي فوتبال ايران بعد از برد ايران در برابر سوريه به هر يك از بازيكنان و عوامل اين تيم 8 ميليون تومان جايزه در نظر گرفته، وي همچنين قول داده اگر در برابر كويت هم به پيروزي برسند، 5/3 ميليون ديگر به اين مبلغ اضافه مي‌گردد. گفتني است هر يك از بازيكنان تيم ملي كه در اردو شركت نموده‌اند صبح كه خواب بيدار مي‌شوند، به هر كدام پاكتي تعلق مي‌گيرد كه محتوي 50 دلار پول تو جيبي است.
  • سال گذشته مسابقات  حفظ كل قرآن كريم در بين طلاب قم برگزار گرديد. جايزه نفر اول يك سكه بهار آزادي بود.
  • پيامبر اعظم(ص): الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم.

 

اما مطلب ديگري كه شايسته است در اين مقام و مقال خدمتتان عرض نمايم:

استادي داريم كه مي‌فرمودند: « اين شهريه‌اي كه شماها مي‌گيريد، از شير مادر حلال تر و از آب زمزم پاكتر است، پول امام زمان است، پولي است كه مردم ديندار به عنوان خمس كنار مي‌گذارند».

در طول ايام امتحاني به اين فكر مي‌كردم كه آيا«چطور مي‌شود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟» و براستي آيا «چطور مي‌شود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟»

جا دارد كه ما همگي اين سوال را از خودمان بپرسيم. «اين نذهبون و ما لنا» به كجا مي‌رويم؟ و ما را چه مي‌شود؟ آيا غير از اين است كه اين شهريه براي كساني معين شده كه وظايف طلبگي خود را – اعم از فردي و اجتماعي - به درستي انجام دهند؟ البته آسانتر از اين چيزي نيست، كه در طول سال دنبال خاله بازي و كيف(!) باشي و سر ماه  كه شد بروي شهريه بگيري!– كم يا زيادش تفاوتي نمي‌كند – .

كشاورز و كارگر بدبخت صبح تا شب برود سر كار و عرق بريزد و خمسش را نه سر هر سال، بلكه هر روز كنار بگذارد و ما هم عين آب خوردن برويم و بگيريم خوشحال باشيم! ته اين داستان چه از آب در خواهد آمد؟ شما خودتان بنگريد به فرزندان طلاب و آخوندهاي اين چنيني.

البته اين فقط مربوط به قشر خاصي نيست، مشكل كارمند اداره و بانك و معلم و بقال سر كوچه و راننده تاكسي و استاد دانشگاه و دانشجو و غيره هم هست، هر كسي به اندازه و نوع خودش! اما بيشتر از همه روحانيون موظف و مسول هستند، چرا كه «اذا فسد العالِم، فسد العالم» و «الناس علي دين ملوكهم».

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:49 توسط م.ر.امینی |

مدتي بود كه بنا به دلايلي در خدمت شما نبوديم، لذا سعي مي‌كنم گزارش اجمالي از آنچه ديده و شنيده‌ام را خدمتتان عرض كنم. مطالبي كه جاي تامل بسياري د ر ان هست:

- در همين مدت كوتاه متاسفانه شاهد طلاق عده‌اي از دوستان نزديك بودم، كه اين اخري كمرم راشكست. برايشان دعا كنيد....

- جمعه ‌دو هفته گذشته همايشي بود در موسسه حضرت امام كه استاد "نادر طالب زاده" و استاد "پروفسور حميد مولانا" شركت داشتند. انشاءالله اگر توفيقي بود فرازهايي از اين سخنراني را خدمتتاان مي‌نويسم. همين را برايتان بگويم كه ارادتم نسبت به استاد مولانا صدها برابر شد. يك جملهع‌ي قصار از حقير: "مولانا آيت الله بدون عمامه و بدون محاسن". و اين عين حقيقت است!

-مجله حوزه مطلبي زده به قلم "احمد رهدار" با عنوان "شريعتي و روحانيت" كه به خواندنش مي ‌ارزد تا نظرات بعضي‌ها را هم در مكورد شريعتي بدانيد. شما هم نظرتان در در مورد اين مطلب حتما حتما برالي حقير بنويسيد.

-دنبال يك ساعت وقت مصاحبه با حضرت آيت الله مسعودي خميني مسوول توليت آستان مقدسه حضرت معصومه (س) بوديم تا براي مجله راه در مورد حضرت امام مصاحبه كنيم. دو هفته براي پيگيري يك نامه و فكس آنقدر معطل و دست به سر و علاف شديم كه خرداد ماه آمد و رفت و آقايان هنوز در شكن زلف دلبرند! ما هم بي خيال شديم!!!

- راستي حتما راه شماره اخير را ديديد! در يك جمله راه را توصيف كنم." راه جواهري در مزبله"!!! برادرانمان با اين نوع كاغذ و طراحي ما را به ياد عصر اختراع دستگاه چاپ و نشر مي‌اندازند. 

-در اين چند روزه داشتم به اين مطلب فكر مكي‌كردم كه واقعا جايگاه اخلاق در زندگي فردي و اجتماعي حقير كجاست. و به نظرم اين سوالي است كه همه ما بايد از خودمان بپرسيم. البته به نتايج جالبي رسيده ام. بايد جلوي هر كاري كه مي‌خواهيم انجام دهيم يك علامت سوال بزرگ بگذاريم. انشاءالله در آينده بيشتر خواهم نوشت.

-و داشتم به اين فكر مي‌كردم كه خيلي از چيزهايي در زندگي دارم اضافي است. از جمله فرش زير پايم، آينه و شمعدان و اجاق گاز فردار و پشتي و خاله بازي هاي بي مورد و الخ...

- راستي چرا ماها اكثر اوقلات باوجود آنكه مي‌دانيم دو دو تا مي‌شود چهار تا اما مي ترسيم اقرار كنيم. چه بسا پنج تايش مي كنيم!

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:31 توسط م.ر.امینی |