وَ انْقُلْنِي إِلَى دَرَجَةِ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ وَ أَعِنِّي بِالْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِي فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسْوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي
[الهي] مرا به درجه و مقام اهل توبه و بازگشت به درگاهت برسان و مرا بر گريه به حال خود يارى كن كه سخت عمرم را به تسويف و آرزوهاى باطل از دست دادم!
وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي (حَيَاتِي) فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَأَ حَالاً مِنِّي
و اينك به جايى رسيدهام كه از خوبى و اصلاح نفس خود به كلى نااميدم، پس از من بدحال و سيه روزگارتر كيست؟!
إِنْ أَنَا نُقِلْتُ عَلَى مِثْلِ حَالِي إِلَى قَبْرِي (قَبْرٍ) لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتِي وَ لَمْ أَفْرُشْهُ بِالْعَمَلِ الصَّالِحِ لِضَجْعَتِي
واى بر من اگر با چنين حالي منتقل شوم به جانب قبرى كه براى خوابگاه خود مهيا نكرده و با عمل صالح، فرش در آن نگستردم!
وَ مَا لِي لاَ أَبْكِي وَ لاَ أَدْرِي إِلَى مَا يَكُونُ مَصِيرِي
[گريه ميكنم] و چرا نگريم، در صورتى كه نمىدانم سرانجام كارم تا كجاست و به كجا مىروم ؟!
وَ أَرَى نَفْسِي تُخَادِعُنِي وَ أَيَّامِي تُخَاتِلُنِي وَ قَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ (فَوْقَ) رَأْسِي أَجْنِحَةُ الْمَوْتِ
و اكنون مىبينم كه نفسم با من خدعه و نيرنگ مىكند، و روزگار با من مكر مىورزد، در حالى كه عقاب مرگ بر سرم، پر و بال گشوده است!
فَمَا لِي لاَ أَبْكِي أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ
پس چرا نگريم؟! مىگريم بر لحظهي جان دادنم! مىگريم بر تاريكى قبرم! مىگريم بر تنگى جاى ابدى خودم! مىگريم بر سؤال كردن منكر و نكير!
أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلاً حَامِلاً ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي
مىگريم بر آن حالتى كه از قبر عريان و برهنه و خوار و ذليل بيرون آمده در حالي كه بار سنگين اعمالم را بر پشت گرفتهام!
َ أ ْنظُرُ مَرَّةً عَنْ يَمِينِي وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِي إِذِ الْخَلاَئِقُ فِي شَأْنٍ غَيْرِ شَأْنِي لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
گاهى به جانب راست خود مىنگرم و گاهى به جانب چپ! در آن حال كه خلايق هر كسى به كار خود مشغولند و هر شخص در آن روز محتاج كار خويش است و از توجه به غير بىنياز!
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ وَ ذِلَّةٌ
در آن روز گروهى رو سفيد و خندان لب و دلشادند و گروهى رخسارشان گرد آلود عصيان است و در غبار ذلت و خوارى مستور! مفاتيح الجنان، دعاي ابو حمزه ثمالي
به هر حال كتابهاي ديني ما سرشار است از دعاهايي كه چنين مالامال است از مفاهيم و نكات برجستهي اخلاقي و عرفاني. قرآن كريم و صحيفهي سجاديه و مفاتيح الجنان منابعي عظيم هستند كه در هيچ يك از اديان و شرايع ديگر حتي كوچكترين نمونه ي آن را نميتوانيم بيابيم. در زبان عرفا چنين معروف است كه ادعيهي وارده از ائمه ي معصومين قرآن صاعد (صعود كننده) است و كلام الله، قرآن نازل.
ائمهي اطهار براي اداره كردن امورات جامعه و روابط حاكم بر افراد بشر يك سري اصول تبيين نمودهاند، و در حقيقت با فرض اجرا شدن آن قوانين، ظاهر الصلاح بودن جامعه را تضمين كردهاند، اما آيا همين اندازه كافي است؟ آيا تمامي هم و سعي انبياي الهي مصروف همين بوده كه يك نظمي گرچه دقيق بين مردم ايجاد و شود و السلام؟
بي شك نه؛ اين تنها وسيله اي از وسايل انبيا و اوليا ميتواند باشد، چرا كه هدف از خلقت اين موضوع نيست! هدف رسيدن به مقام خليفه اللهي است و اين مسائل زمينه و بستر مناسب براي چنين امر مهمي را فراهم مينمايد.
لذا ائمهي اطهار براي اين سير الي الله و بعد باطني و تربيت نفوس نيز فارغ از آن بعد ظاهري ميباست مجرايي گشوده و نوع بشر را به سوي آن رهنمون نمايند.
ليكن آنچه باعث تاسف است غفلت از اين جنبههاي سازندگي اين ادعيه ميباشد. يعني نوع ما (حزب اللهيهاي به ظاهر روشن فكر) اين مباحث را تلويحا و حتي گاها صراحتا به كناري نهادهايم با اين توجيه كه: « اسلام مفاتيح الجناني، اسلامي است راكد، اسلامياست كه هيچ گونه انقلابي ازش در نميآيد، اسلامي است فردي، كه ساخته شده به دست انسانهايي است كه حال قيام و بر پايي حكومت را نداشتند.» و در بهترين حالت ميگوييم: « از آنجا كه ائمه نتوانستند حكومت بر پا نمايند لاجرم شيعيان خود را اين چنين حفظ ميكردند و...»
توجه داشته باشيد كه اين حقيقت را حقير هم از زبان عدهاي از دوستان شنيده و حتي گاها در جايي خواندهام. خود نيز ميدانيد كه اين ماجرا حقيقت است.
لكن ما متاسفانه آن جنبهي سازندگي و روح تحول خواه اين نصوص را توجه نكردهايم. كسي ميگفت:« از اول تا آخر مفاتيح را كه باز ميكني نوشته روز فلان نماز فلان ، دعاي فلان، غسل فلان، فردايش فلان و ... اين كارها براي آدمي است كه دستش خالي باشد و در كل آدم متحجر مآبي باشد» گفتم پس با اين حساب حضرت امام (ره) بايد دست خالي ترين و متحجرترين آدم زمانهي خودش ميبودند، چراكه همه اطرافيان ايشان اعتراف دارند به اينكه ايشان خيلي به خواندن ادعيه و قرآن اعتقاد داشتند و هر روز حتي ساعاتي را براي اين كار صرف ميكردند.
به هر حال آنچه ميخواهيم نتيجه بگيريم اين است كه «ما در ساختن بعد فردي و تبعا اجتماعي خود به شدت كم كاري ميكنيم آن هم با توجيهات مزخرف وعجيب». اميدوارم سستي و كوتاهي در امور معنوي و سلب نمودن توفيق از خودمان را حمل بر اين نكنيم كه انقلابي هستيم و كارهاي واجب به زمين مانده زياد است و مطالعه داريم و جلسه و الخ. التماس دعا.
امام ميفرمايند:« اين كتاب مفاتيح الجنان يك كتابى است كه مال حاج شيخ عباس قمى نيست، شيخ عباس قمى، جمع كرده اينها را، ادعيه را جمع كرده در آنجا. اين آدمى كه كتاب مفاتيح الجنان را سوزانده يا يك روزى براى سوزاندن امثال كتاب مفاتيح الجنان درست كرده بود اين نمىدانست كتاب مفاتيح الجنان چى تويش است، شايد يك دفعه هم مناجات شعبانيه را هم نخوانده بود، فكرش اينطور فكر نبود. اين دعاهايى كه در ماهها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارك رمضان، اينها انسان را همچو تقويت روحى مىكند- اگر كسى اهلش باشد، ماها كه نيستيم- همچو تقويت روحى مىكند و همچو راه را براى انسان باز مىكند و نور افكن است براى اينكه، اين بشر را از اين ظلمتها بيرون بياورد و وارد نور بكند كه معجزه آساست. به اين دعاها عنايت بكنيد. گول بعض از نويسندهها و امثال كسروى را نخوريد كه ادعيه را تضعيف مىكردند؛ اين تضعيف، تضعيف اسلام است، نمىفهمند اينها، بيچارهاند. نمىدانند در اين كتاب چه چيزها هست، همان مسائل قرآن است با لسان ديگرى كه لسان ائمه باشد.
لسان قرآن يكجور زبان است، زبان دعا يكجور زبان است، زبان علما و عرفا و اينها هم يك زبان ديگر است. آنكه سبكبار مىكند انسان را و از اين ظلمتكده مىكِشد او را بيرون و نفْس را از آن گرفتاريها و سرگشتگيهايى كه دارد خارج مىكند اين ادعيهاى است كه از ائمه ما وارد شدهاند. ائمه ما- عليهم صلوات اللَّه- كه تقريباً همهشان گرفتار به يك ابرقدرتهايى بودند كه نمىتوانستند يك كارى را انجام بدهند شاخص، علاوه بر آن هدايتهاى زيرزمينى كه مىكردند اين ادعيهشان براى تجهيز مردم بود، برخلاف آن دولتهاى قاهرى كه بودند. همين ادعيه بودند كه اشخاص وقتى كه ادعيه را مىخواندند قوّت روحى پيدا مىكردند و سبكبار مىشدند و شهادت براى آنها هَيِّن و آسان مىشد.»
صحيفه امام، ج13، ص: 33
موضوع: جمعآوري تصاوير شهدا از بزرگراه تهران ـ قم
محضر مبارك رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني (روحي لهالفداء)
سلام عليكم؛ محترماً به استحضار عالي ميرسانم، بر حسب اظهارات افسران كارشناس تصادفات پليس راه ژاندارمري جمهوري اسلامي ايران، تصاوير شهداي معظم روحانيت از ابتداي نهضت اسلامي تا پيروزي انقلاب و همچنين شهداي گرانقدر جنگ تحميلي كه در كنار برادران خود با نثار جان به ديدار معبود شتافتهاند، در وسط بزرگراه تهران ـ قم نصب گرديده و عليرغم اينكه از لحاظ تبليغاتي بسيار مؤثر است و بيانگر شركت مستقيم جامعة عزيز روحانيت در سراسر تاريخ انقلاب ميباشد، لكن اين تصاوير، توجه رانندگان را به خود جلب نموده و موجب بروز تصادفات زيادي گرديده و ميگردد. عليهذا مستدعي است نظرية حضرتعالي را در اين زمينه امر به ابلاغ فرمايند تا همان نحو اجراي امر شود. در پايان، طول عمر همراه با سلامتي براي آن امام بزرگوار از درگاه ايزد منان مسئلت نموده و اميدوارم ساية پر مهر و محبت آن امام همام را بر سر جامعة مسلمين جهان و همچنين اين سازمان مستضعف مستدام بدارد. انشاءالله.
سرباز كوچك شما: علي اكبر آشتياني 26/1/68
باسمهتعالي
عكسها را از بزرگراه جمع نموده و در صورتي كه از نظر كارشناسان تصادفات اشكالي نداشته باشد در ميادين شهر قم نصب نمايند.
روحالله الموسوي الخميني(1)
و به اين ترتيب عكس شهدا از اتوبان تهران ـ قم جمعآوري و انبار شد. اما هر چه ميگردم تا جواز نصب بيلبوردهاي تبليغاتي در اتوبان تهران ـ قم را از اين مرقومة شريف دو خطي پيدا كنم، راه به جايي نميبرم!
حتي هر چه فكر ميكنم تا دليل درست و حسابي براي اين مطلب كه چرا نصب تصاوير شهدا از نظر كارشناسان تصادفات خطرناك است، اما نصب تابلوهاي تبليغاتي خطرناك نيست، فكرم به جايي قد نميدهد به جز مطالبي چند:
آنچه مسلّم است اين است كه ريشة اين بحث در «توسعة اقتصادي» نهفته است و يا بهتر بگويم نطفة اين تغيير صدوهشتاد درجهاي در رَحِم توسعة حيات مادي بسته شده و از اين نظر جاي شگفتي نيست. «توسعه، بيان ديگر همان نظرية پيشرفت و اصل ترقي تاريخي است. يعني ارائة تعبيري فرموله و عقلاني از يك دغدغة آدمي براي دگرگون كردن وضع مادي زندگي خود در مسير سودطلبي بيشتر و بيشتر. خود اين دغدغه زماني بر وجود آدمي حاكم ميگردد كه گوهر وجودي آدمي نه با روحانيت كه با نفسانيت و نه با نفس مطمئنه كه با نفس اماره تعريف گردد. بنابراين براي پيدا شدن امري به نام اصل پيشرفت و تئوري توسعه بايد مقدمتاً بشر جديدي پديد ميآمد كه ساحت ناسوتي وجود او بر وجه روحانياش غلبه ميكرد و اين موجود نه با دغدغههاي روحاني و معنوي، كه با نيازهاي جسماني و حيوانياش تعريف ميشد»(2) و همة آنچه گفته شد بايستي قدمبهقدم و آرامآرام به صورت خزنده ايجاد شود؛ يعني ابتدائاً ميبايست تمامي آنچه مظهر معنويت و نفس مطمئنه است، نه تنها از عالم خارج، بلكه از صفحة اذهان مردم نيز پاك شود و سپس خواستههاي جنبة مادي و حيواني انسان را به او نشان داده و با اضافه كردن اسانسهاي خوشرنگوبو او را مست و سرخوش، به عالم كاذب و خيالي مدرنيته هدايت كنند. به ديگر معنا، حقيقت را مجاز و مجاز را حقيقت جلوه نمايند؛ يعني مثل همان كاري كه كانون تبليغاتي صهيونيسم و امپرياليسم ميكند.
اصل مطلب را فراموش نكنيم كه ما كاري به درست يا غلط بودن جمعآوري تصاوير شهدا نداريم، و بيشك وقتي كارشناسان به اين نتيجه رسيدند كه اين تصاوير جان رانندگان و مسافران را به خطر مياندازد امام قبول كردند و نخواستند فردا هر اتفاقي كه در اتوبان ميافتد ديواري كوتاهتر از شهيد نيابند و نسبت به نام و عكسشان بيحرمتي شود، بلكه بحث ما دربارة آن تابلوهايي است كه جايگزين چنين ارزشهايي شده كه نه تنها همه مهر سكوت بر لب زده بلكه در برابر فرهنگ ايثار و شهادت، فرهنگ تجمل و مصرفگرايي غرب يعني درست نقطة مقابل فرهنگ شهداست.
در همين لحظه، جعبة جادويي خود (تلويزيون) را روشن كنيد و تمام آن كانالهاي رنگارنگ را گشته و تجسمات خود را با آن قياس كنيد. به نظر ميرسد حالا منظور از تغيير ارزشها و هنجارها را دريافته باشيد.
تبليغات كه سر جاي خود، حتي سريالها و فيلمهاي سينمايي را هم كه دقت ميكنيد، اكثراً جنبة اسراف و مصرفگرايي دارد. اگر محاسبه كنيد ميبينيد كه در شبانهروز چندين ساعت صرف تبليغات كالاهاي لوكس داخلي و خارجي ميگردد، اما آيا به اندازة يكصدم آن وقت صرف وصيتنامة يك شهيد ميشود!
اين همان تغيير ارزشها و تغيير فرهنگ عمومي ملت در كلام مقام معظم رهبري است. «مصرفگرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف روز به روز شكافهاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميقتر ميكند. دستگاههاي مسئول بخشهاي مختلف دولتي، به خصوص دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگي ـ به ويژه صدا و سيما ـ بايد وظيفة خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرفگرايي و تجملگرايي سوق ندهند، بلكه در جهت عكس، مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازة لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروي و اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايي، جامعه را از پاي درميآورد.»(3) «بله انسانها را ميتوان فاسد كرد و ميتوان زيباييهاي دنيا را از طريق نامشروع در جلوِ چشم آنها به رژه درآورد و دلهايشان را برد؛ طوري كه همة ارزشها را دور بريزند و در مقابل جلوههاي مادي قرباني كنند».(4)
راستش را بخواهي با وجود ارزشهاي والاي انساني جايي براي نفس كشيدن سرمايهدارهاي غربزدة فلكزده باقي نميماند. بر همين اصل و مبناست كه تصاوير شهدا بيش و پيش از آنكه دل و هواس رانندگان را پرت كند، هوش و حواس (شما بخوانيد چُرت و هوس) سرمايهداران را ميپراند.
و اينها تماماً جز بهانهاي بيش نيست؛ چرا كه حداقل تلويزيون را نميشود به هنگام رانندگي نگاه كرد. چرا كه در گوشهاي از تلويزيون عكسي از شهدا نيست. چرا به ازاي هر صد پيام بازرگاني يك پيام از شهدا نيست. البته تا حدودي جوابش روشن است. تصور كنيد هنگام تماشاي يك برنامه طنز زيرنويسي از پيام خون يك شهيد رد شود... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
ذائقة ما تغيير كرده است و اگر بيش از اين بگذرد و ما همچنان در خواب غفلت باشيم، ترس آن ميرود كه تمامي هويت انقلابي خودمان را نيز مسخشده ببينيم! و قضايايي مثل فاجعة دفن شهدا در دانشگاه شريف، جزء عاديترين مسائل براي ما باشد...
و هشدار آن پير جماران را به فراموشي بسپاريم كه فرمود: «شايد بسياري گمان كنند كه رفاه مادي و دارا بودن در بانكها، اموال، يا دارا بودن زمين يا پاركها و امثال اينها براي انسان سعادت ميآورد. اين يك اشتباهي است كه انسان ميكند و سعادتمند آنهايي بودند كه در كوخها بودند، آنهايي كه در كاخها هستند، سعادتمند نيستند. ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخنشيني را از اين ملت بزداييم. اگر بخواهيد ملت شما جاويد بماند و اسلام را به آنطوري كه خداي تبارك و تعالي ميخواهد، در جامعة ما تحقق پيدا كند، مردم را از خوي كاخنشيني به پايين بكشيد. اين ملتي كه الآن كوخنشينانش مشغول فعاليت هستند و مشغول به زحمت هستند در جبههها و پشت جبههها، اين كوخنشينان را زحمت بكشيد كه به همين حال خوي كوخنشيني و خوي اينكه توجه به كاخها نداشته باشند نگه داريد تا بتوانيد ادامه دهيد زندگي صحيح اسلامي را.»
مادامي كه اين ملت، اين حالي كه الآن دارند كه توجه به معنويات تا يك حدودي و اين جوانهاي ما توجه به معنويات دارند و اين تحول عظيم پيدا شده است در آنها كه شهادت را با جان و دل ميخرند، مادامي كه اين محفوظ است، اين جمهوري اسلامي محفوظ است و هيچ كس نميتواند به او تعدي كند. آن روزي كه زرق و برق دنيا پيدا بشود و شيطان در بين ما راه پيدا كند و راهنماي ما شيطان باشد، آن روز است كه ابرقدرتها ميتوانند در ما تأييد كنند و كشور ما را به تباهي بكشند. هميشه اين كشور به واسطه اين كاخنشينها تباهي داشته است. ما بايد آدم تربيت كنيم، نه شكمباره. اسلام ميخواهد انسان درست كند. اسلام ميخواهد كه استقلال محفوظ باشد و استقلال با توجه به دنيا ممكن نيست حاصل بشود. اين توجه به زرق و برق دنيا انسان را از آن احساس انسانياش ميبرد؛ يك حيوان است در بين مردم راه ميرود. كوشش كنيد معنويت را تقويت كنيد در بين اين ملت. با معنويت كه شما ميتوانيد استقلال خودتان را حفظ كنيد و آزادي خودتان را حفظ كنيد و به مراتب كمال برسيد.»(5)
پينوشت:
1. صحيفة امام، ج 1، ص 351.
2. توسعه، شهريار زرشناس، ص 21.
3. مقام معظم رهبري، 15/9/81.
4. مقام معظم رهبري 15/10/73.
5. صحيفة امام، ج 17، ص 373-378.
يكي از عوامل مهم و در عين حال مغفول در زندگي _در تمامي ابعاد اعم از عبادي و فردي و سياسي و اجتماعي و تربيتي و الخ _ اخلاص است. معناي عامه فهم اخلاص عبارتند از: «اخلاص صافي نمودن عمل است از هر خلطي.و اين اعم است از آن كه شوب به رضاي خود داشته باشد، يا شوب به رضاي مخلوقات ديگري.» (چهل حديث امام ص 328)
و در حقيقت اگر عمل خالصا لله شد صاحب و باني عمل و موثر آن نيز حضرت حق خواهد بود و طبعا همانطور كه روايات تصريح فرموده اگر عمل به سبب رضايت غير حق باشد عامل نبايد انتظار را از خداوند داشته باشد كه اجري و تاثيري از عمل براي او فراهم كند.
لذا تفكرات و اعمالي كه براي رضاي خداوند متعال شكل ميگيرند _با توجه به درجه خلوص آن _عمق و بقايش قابل قياس با فكر و عملي نيست كه براي رضاي غيرش انجام ميشود. به عبارتي، اعمال غير خالص همچون كف روي آب است كه پس از اندك زماني زايل خواهد شد.
در طول تاريخ هم كه نظر افكنيم اين فرمول را بي هيچ كم و كاستي خواهيم ديد.نمونه عظيم آن اسلام است كه هر روز شاهد گسترش آن در سراسر دنيا هستيم. و نمونه ديگز ان انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام است.بي هيچ اغراقي بايد تصريح نمود:در دنيايي كه همه چيز در آن بر پايهي تبليغات سوء ماهوارهها و تلويزيون و سينما و هنر امپرياليسم ميباشد پيشرفت و نفوذ و صدور و حتي بقاء انقلاب اسلامي تا بدين زمان چيزي شبيه معجزه است! و اين مطلب را به هيچ طريقي نتوان توجيه نمود الا به «اخلاص امام خميني».
حضرت آقا در جايي در مورد عوامل موفقيت امام رحمه الله ميفرمايند:«آن توفيقها از جاي ديگر نشأت مي گرفت، كه در درجه ي اول از اخلاص او ناشي مي شد؛ «مخلصين له الدّين»مخلص خدا بود و كار را فقط براي او –و لاغير - انجام مي داد. لذا اگر همه ي دنيا هم در مقابل او قرار مي گرفتند و از او چيزي مي خواستند كه مورد رضاي خدا نبود، انجام نمي داد.» 23/04/1368
اين نكتهاي است كه بايد مد نظر داشت؛ يعني در كنار برنامه ريزي و مديريت صحيح و شجاعت و دور انديشي و تدبير و عِده و عُده مهمترين عامل «اخلاص» و يا به عبارتي عمل «قربه الي الله» ميباشد.
و اما امروز با صد تاسف ميبينيم كه علت ابتر بودن و به سرانجام نرسيدن و كال ماندن و گاها عقيم شدن و نتيجه درست ندادن اكثر كارهاي ما در عدم خلوص نيت است. و حال كه در دوران جواني به سر ميبريم بايستي چارهاي بيانديشيم كه فردا « ناگهان چقدر زود دير ميشود»! امروز زاويه انحراف اگرچه كم باشد ولیکن در طول مسير زندگي چنان از خط اصلي فاصله ميگيريم كه ديگر نميتوانيم احوال خود را دريابيم.
جواني رفت و پيري هم سرآيد
نكردم هيچ كار استغفر الله
يادش به خير حاج ابراهيم همت، ما كه نديديم اما شنيديم كه ميگفت:«هر كاري ميكنيد براي رضاي خدا، ميجنگيد براي رضاي خدا، قلم بر ميداريد براي رضاي خدا، قدم برميداريد براي رضاي خدا، همه چيز همه چيز براي خدا...»
مِي خواهم و معشوق و زماني و زميني
كو باشد و من باشم و اغيار نباشد