تبليغاتX
نون و قلم edalat2/muslims-sympathy1.js'>

 

رنگ سال گذشته را دارد همه ی لحظه های امسالم

سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

 

ثانیه ها از پی هم می آیند و می روند و دقایق و ساعات و روزها و هفته ها و ماهها و سالها نیز. زندگی ما انسانها همگی شبیه آن عقربه های ساعت است که یکی تند و دیگری کند و آن یکی میانه می رود.

 

 و تا کنون ندیده ام که این هر سه با هم راه بروند! هر یک مسلکی دارند و مرامی!

 

همواره دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یک بار نشد عقربه های ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند

 

در ابتدای هر سال یک سری تصمیمات کلی می گیریم و در نهایت، نتیجه ای که حاصل نمی شود هیچ، با دل سردی کامل و یاس از آینده به استقبال سال بعد می رویم! به نظر می رسد منشا مشکل، اول در نداشتن اراده قوی و عزمی جدی است و دوم در نداشتن برنامه و هدف و چارت دقیق قابل وصول.

 

برای مقابله با این آفات یک سری ریاضت ها باید انجام داد. البته در این مجال فرصت و قدرت بیان عوامل نبود اراده و هدف و همچنین راهکارهای عملی و نظری برخورد با این عوامل نیست؛ بلکه غرض مطرح نمودن این دغدغه به عنوان یکی از دل مشغولی های اساسی است که باید مورد توجه تک تک ما باشد. در فرهنگ اسلامی برای مقابله با سستی و افزایش اراده مسائل دقیقی مطرح است از جمله گوش ندادن به موسیقی و حرف های بیهوده، پر خوری نکردن، کم خفتن و الخ. که حتما ارزش تحقیق و عمل را داراست.

 

اما راهكار عملي مقابله با بي برنامگي مي تواند متفاوت باشد از جمله اين مطلبي كه حقير آورده ام:

اگر با تجربیات امروز و اگاهی هایی که اکنون به هر طریق ممکن به دست آورده ایم دوباره به گذشته مثلا یک سال گذشته بازگردیم چه کارهایی را انجام می دهیم که انجام نداده ایم؟ یا چه کارهایی را که انجام داده ایم ترک می کنیم؟ چه برنامه هايي را در اولويت كاري خود قرار مي دهيم؟!

اين به نظر مي رسد راه كاري اجرايي و عملي باشد تا چه كسي بتواند و از عهده اش برآيد؟! و صد در صد كه بدون توفيق الهي و بدون استمداد از اهل بيت راه به جايي نتوانيم برد!

 

برف امد و من شعر سپيدي نسرودم

انگار نه انگار كه بودم، نه نبودم

من ماندم و خميازه و خفتن، من و رخوت

برف آمد و آزاد نكرد از دم و دودم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 17:11 توسط م.ر.امینی |

* سرمان گرم انتخابات و تبليغات شده و فرصت مطالب تفسيري نداريم.

* در خبرهاي چند روزه داشتيم كه آمريكا درخواست ايران، براي مذاكره را به تعويق انداخته؛ لذا در همين جا از برادران آمريكايي - انقلابي خود در كاخ سفيد تشكر و قدرداني مي كنيم؛ از بابت اينكه وقتي برادران ايراني خطوط قرمز انقلاب اسلامي كه امام ترسيم كرد را درمي نوردند ايشان هواي آرمانهاي انقلاب را دارند.

* اين روزها كثيفترين روزهاي حاكم بر مطبوعات است. فرقي هم نمي‌كند كه اوصول گرا باشد يا اصلاح طلب، همه از يك قماش‌اند؛ اين را از صميم قلب باور دارم. شما هم اگر توانستيد داخل جلسات خصوصي اين آقايان مدعي اخلاق اسلامي وارد شويد تا بفهميد فرق اسلامين (محمدي و آمريكايي) چيست. و آنگاه خواهيد يافت كه اسلام ناب محمدي را فقط مي‌توان در كلام و رفتار امام و رهبري و يا فقط در شعارها يافت نه در صحنه‌ي عمل.

* جالب است، آنهايي كه تا ديروز در روزنامه‌هايشان همديگر را متهم به محافظه‌كاري و احيانا ضد انقلاب و ضد ولايت معرفي مي‌كردند، امروز براي منافع حزبي و صد در صد شخصي كنار همديگر ايستاده و عكس مي‌اندازند و قربان صدقه‌ي هم مي‌روند!!!

* از نكات بسيار جالب توجه انتخابات اين دوره اين است كه همه ي كانديداها اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و دوم خردادي و مشاركتي و همه و همه دم از حمايت از دولت احمدي ن‍‍ژاد مي زنند!

* يكي از كانديداها در اهداف و برنامه‌هايش اين چنين نوشته: « اجراي مدل مديريتي احمدي نژادي در تمام سطوح مديريت اجرايي در جهت تحقق شعار هاي عدالت محور دولت نهم»!

* يكي از طلاب مي گفت: فلاني تنها مشكلش اين است كه در تبليغات خودش از احمدي نژاد حرف نمي زند و حمايت نمي‌كند! اين تحليل يك طلبه است از كانديداي اصلح!

* به هر حال حقير پيش بيني مي‌كنم كه اگر همين گونه جلو برود ما در مجلس هشتم تركيبي از نمايندگان خواهيم داشت كه هر چه دولت گفت، بگويد چشم! و در حقيقت ما وكيل الرعايا نخواهيم داشت بلكه وكيل الدوله خواهيم داشت.

كاش خواص ما به جاي احمدي نژاد ، منويات امام و رهبري را معيار سنجش قرار مي دادند.

* و سرانجام اينكه احمدي نژاد معصوم از گناه و خطايي بود كه ما قرن‌ها به دنبالش بوديم! او هيچ گونه اشتباهي نداشته و ندارد و نخواهد داشت، و هر آنكس كه از او انتقاد كند بايد به خودش شك كند يعني به قول يك بنده‌خدايي كه از نزديكان به دولت است «او فقط در شناسنامه مسلمان است اما در حقيقت ...!!!»

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 17:54 توسط م.ر.امینی |

* اين چطور داستاني است كه مردم _ بويژه مردم قم _ چشمان خويش را ببندند و گوششان را باز كنند و فقط نگاه كنند تا چند مجتهد و مرجع تقليد انگشت روي كسي بگذارند تا به او راي دهند.

* كافي تا كسي مثل آقاي لاريجاني با چند نفر از مراجع راجع به انتخابات نشست داشته باشد و خبرش به گوش مردم برسد تا از وي حمايت كنند. مردم كه ميگويم عوام الناس نيستند بلكه عده‌ي زيادي از طلاب را نيز شامل مي‌شود كه اين گروه نوع ديگري از عواميت را دارايند، تنها تفاوت اين گروه با عوام الناس اين است كه مردم مي‌دانند كه عوام اند و اينها نمي‌دانند!

* به هر حال اغلب مردم قم منتظر نشسته اند تا جامعه ي مدرسين – مستقيما- و موسسه امام خميني (ره) – غير مستقيم- از كسي حمايت ‌كنند.

* دوستي مي‌گفت: جامعه مدرسين كانديداي خود را حمايت نمي كند بلكه معرفي مي كند. و صد البته كه اين هم يك نوع توجيه است وگرنه معرفي و حمايت فرقي با هم ندارند.

* دفاتر مراجع عظام هم بايستي مراقب باشند، و سازو كارهاي انتخاب اصلح را كاملا مستقل تعريف كنند و اينطور نشود كه عده‌اي با باند بازي  و سياسي كاري هاي خود حضرات را دور بزنند و از اسم مراجع سوء استفاده كنند.

* و به نظر حقير، اين كه مردم را به گونه‌اي تربيت سياسي كني كه در چنين مواقعي فقط به دهان تو نگاه كنند بدون آنكه به طور مستقل تحقيق و تفحص كنند، ابن هم نوعي از استبداد خواهد بود؛ كه بدون شك و ترديد خطر اين استبداد خفي از خطر آن استبداد جلي بسيار بيشتر و آثار مخربش شديدتر است، خصوصا اگر دشمناني زيرك و فرصت طلبي هم داشته باشي كه هر آن منتظر اند و در حال رصد.

 

*** «انتخابات در انحصار هيچ كس نيست، نه در انحصار روحانيين است، نه در انحصار احزاب است، نه در انحصار گروه هاست. انتخابات مال همه مردم است. مردم سرنوشتشان دست خودشان است... اين طور نيست كه انتخابات را بايد چند تا مجتهد عمل كنند. اين معني دارد كه مثلا يك دويست تا مجتهد در قم داشتيم و يك صد تا مجتهد در جاهاي ديگر داشتيم، اينها همه بيايند انتخاب كنند، ديگر مردم بروند كنار؟!  اين يك توطئه‌اي است... »

صحيفه ي امام ج18 ص367

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:1 توسط م.ر.امینی |

 *ایام راهیان نور با بوق و کرنا شروع شده. مردم از هر قشری و سطحی نگاهشان را به سوی مناطق جنگی گردانده اند. و این یعنی ظرفیت فوق العاده که آن را تنها و تنها می توان با برکت خون شهدا و نفس امام توجیه کرد و لاغیر!!

* ولاغیرش برای این بود که آقایان خودشان را بی خودی به شهدا نچسبانند و این استقبال را به اسم خودشان ثبت نکنند که کرده اند!

*دوستی چند روز پیش می گفت نونی شکلی که در شلمچه ساخته بودند امسال برداشته اند. گفتم همین دو سال پیش بود که مسئولین راهیان نور با آب و تاب گزارش می دادند که ما برای این نونی شکل بیش از یک میلیارد تومان پول صرف کردیم! با این کار می خواستند بفهمانند که عراق برای آن همه نونی شکل چقدر سرمایه گذاری کرده بود!!! خلاصه منظورم این است که به بهانه ی کار فرهنگی چند میلیارد تومان پول هو تو تو .

* مثل زنان خیابانی که برای هر مجلس عزا و عروسی عارشان می آید که لباس واحد بپوشند آقایان هم انگار به این درد بی درمان گرفتار شده اند که هر سال یک نمادی بر پا کنند و سال بعد بزنند خراب کنند.

* با شروع راهیان نور همه چیز اعم از انتخابات، قضیه فلسطین، لبنان و ... به فراموشی سپرده شده و به قولی همه چیز تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.

*سال گذشته با سردار ...  سر این مساله دعوایمان شد که چرا ما از طلائیه و مناطق دیگر، این داستانهایی که شما تعریف می کنید، هیچکدام را نمی فهمیم و باور نداریم. او می گفت مقصر راویان هستند و ما می گفتیم مقصر کسانی اند که مناطق جنگی را ارث پدرشان می دانند و بنابراین هر جور می خواهند با آن خاک بازی می کنند. و نتیجه اش این شد که ما را یک انسان مریض و ضد دفاع مقدس معرفی کنند.

* سال های گذشته اکثر مناطق در دست لشگرها بود اما امسال همه چیز افتاده دست راهیان نوری که...

* حاج سعید قاسمی هم برای این که نشان دهد چه قدر با دم و دستگاه راهیان مخالف است هر ساله عده ای را جمع می کند روز عاشورا میرود فکه و آنجا اعلام می کند که« ما راهیان نور نیستیم. ما اهل این جنگولک بازی ها و خاله زنک بازیها نیستیم» اما واقعیت را که نگاه می کنی می بینی که باز صد رحمت به راهیان نور!!!

*یکی می گفت: «دو چیز فرهنگ شهادت را لوث خواهد کرد،یکی همین دفن شهدا در هر جایی که دستشان می رسد و دیگری این راهیان نوری که به این سبک و سیاق برگزار می شود»؟!

*اگر یادتان باشد سال گذشته یک شهید دقیقا از روبروی مسجد شلمچه پیدا کردند. یکی به شوخی می گفت: « بنده ی خدا آن شهید هم فهمیده که آنجا دیگر جای او نیست و خواسته جای دیگر دفن شود»

سوال: چه بلایی سر راهیان نور خواهد آمد؟!

راستی وبلاگ پارتیزان هم فیلترینگ شد. آزادی بیان و انتقاد رو دارید؟!

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:15 توسط م.ر.امینی |

1.نشست پائیزانه (خزانه!) چند ماه است که سپری شده.

2.سفرهای دوره ای و غیر دوره ای و ناگهانی رایس و بوش انجام شده و همچنان ادامه دارد.

3.جنایات نوار غزه حدود یک ماه است که شروع شده و روز به روز به سمت عظیم تر شدن فاجعه نزدیک می شود.

4.قریب 4 ماه است که لبنان بدون ریاست جمهوری به سر می برد.

5.سنییوره سفرهای دوره ای خود را به پایان برد و در طول این سفرها کاسه گدایی به دست گرفته و از اجنبی می خواست که با دخالت خود به این بی سروسامانی پایان دهند.

6.عماد مغنیه، در خاک سوریه(!) و آن هم به صورت کاملا مرموز به کمک عرب های شهوت ران و شکم پرست توسط اسرائیل ترور می شود.

7.با وجود اعلام صلح امیز بودن پرونده ی هسته ای ایران، بازهم به صورت کاملا سیاسی آمریکا و انگلیس و فرانسه . دیگران به دنبال صدور قطعنامه ای بر علیه ایران هستند.

8.کشورهای اروپایی این بار کاملا نقاب نفاق را از صورت خود برداشته و علنا وارد جنگ سیاسی با ایران شده اند و اتهامات بی اساس خود را بیش از پیش پیگیری می کنند. (چند روزی است که رادیو آزادی، رادیو فردا، رادیو صدای لندن و ... بحث زنان و حقوق بشر و زندانیان سیاسی و به دار آویختن و ... را شدیدتر از قبل علم کرده اند)

9.اختلافات داخلی لبنان روز به روز افزایش می یابد و حتی گروه های  تندرویی مثل فالانژها اقدام به درگیریهای نظامی کرده اند.

9.آمریکا یک ناو جنگی خود را که حامل موشک های کروز و غیره است در ساحل دریای مدیترانه مستقر ساخته.

10. سالگرد شکست مفتضحانه ی اسرائیل از به قول خودشان شبه نظامیان حزب الله نزدیک است.

 

حال بی تردید آمریکا و اسرائیل و دوستان عرب و غیر عرب آنها قصد دارند که ایران را مثل جنگ 8 ساله مشغول مسائلی کنند و از اختلاف نظرهای، درگیریها و شکاف و تفرقه بین مردم لبنان استفاده کنند و همان کنند که...

باید منتظر وقایع دیگر بود، این جنگ شروع خواهد شد،  امروز یا فردا. روز موعود نزدیک است و همگان خواهند دید که وعده ی «عدو الصادق» اسرائیل، صادق است و «خون عماد مغنیه اسرائیل را از صفحه ی روزگار محو خواهد کرد».

«دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد مسلمين و دفاع از همه حيثيات مسلمين امرى است لازم و ما بايد خودمان را براى مقاصد الهى و دفاع از مسلمين مهيا كنيم و خصوصاً در اين شرايطى كه فرزندان واقعى فلسطين اسلامى و لبنان- يعنى، حزب اللَّه- و مسلمانان انقلابى سرزمين غصب شده و لبنان با نثار خون و جان خود فرياد «ياللمسلمين» سر مى‏دهند، با تمام قدرت معنوى و مادى، در مقابل اسرائيل و متجاوزين بايستيم و در مقابل آن همه سفاكيها و ددمنشيها مقاومت و پايمردى كنيم و به يارى آنان بشتابيم و سازشكاران را شناسايى و به مردم معرفى كنيم ...»    صحیفه ی نور ج20 ص486

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 10:16 توسط م.ر.امینی |

بیش از دو هفته از گرد و غبار روزنامه ها و رسانه ها در مورد توهین به سید حسن خمینی می گذرد، در این باب همه سخن گفتند، از راستی و چپی ها گرفته تا اصولگرا و اصلاح طلبها. هر کسی به نحوی سخنی گفت. جالب آنکه عده ای فرصت طلب، طبق معمول این قضیه را پیراهن عثمان کرده و بر سر جناح مقابل کوبیدند و آنان نیز به مقابل به مثل پرداختند. در این اوضاع و احوال بهترین کار، سکوت و تماشا و هر از چند گاهی نیش خندی به ریش و تسبیح و شکم سیر و دل پر از عزای آقایان بود.

«نسل سومین و چندمین عشق» هم در این میانه به نظاره می پردازد، تا اوضاع آشفته بگذرد تا قضاوت خود را بکنند. نسلی که وارث این انقلاب خواهد بود! نسلی که وقتی به تماشای دعواهای سیاسی حضرات مدعی می نشیند، گاها به یاد کرکس هایی می افتد که بر سر یک لاشه چگونه گریبان چاک می کنند. نسلی که به دور از هر گونه شعار، تنها و تنها یک معیار را می شناسد و هر اقدامی که از سوی کسی سر بزند، هر که می خواهد باشد، با آن قیاس می کند،« خط روشن و انقلابی امام و رهبری» و دیگر هیچ.

داستان از آنجا شروع شد که:

حاج سید حسن خمینی حدود 2 ماه قبل خواب حضرت امام (ره) را می بیند که امام می گوید: «در حال بیرون کردن من از خانه هستند» و از این مساله ناراحت بود. اما پس از چند روز دوباره خواب می بیند که حضرت امام باز هم می گوید:«چرا شما کاری نکردید».(روزنامه ی کارگزاران، ش 435) و اینگونه می شود که حسن خمینی آستین ها را بالا زده و به میدان می آید و در مورد رد صلاحیت های فله ای و همچنین دخالت نظامیون در هفته نامه ی «شهروند» اظهار تاسف کرده و آن را جدایی از آرمانها و اهداف حضرت امام می خواند. سخنرانی جعفری در همایش بسیج دانشجویی که حمایت بسیجیان از اصولگراها را از وظایف الهی بسیجیان قلمداد کرده بود(!) تب این جریان را تند تر کرده و دامنه ی آن را فراگیرتر کرد... از سویی دیگر سایت« نوسازی» به قول خودش شروع به افشاگری بر علیه نوه ی امام می کند! در این بین «آیت الله محمد رضا توسلی» که ارادتی خاص به بیت معظم امام داشتند از این توهین ها و همچنین از خواب سید حسن خمینی ابراز نگرانی کرده و متنی را بر علیه عوامل این ماجراها آماده می کند تا قبل از جلسه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام آن را قرائت کند. و در حین خواندن بودند که از شدت ناراحتی و به قول روزنامه های اصلاح طلب « در حال دفاع از آرمانهای امام تا آخرین لحظه» بود که دار فانی را وداع گفتند. روحش شاد.

حال روز نامه هایی که تا دیروز توهین به بیت امام را مستمسک حملات خود به همدیگر کرده بودند اینبار فوت آیت الله توسلی هم به این داستان اضافه شد. بد اخلاقی های ژورنالیستی و به عبارتی کثافت کاریهای آنان دیگر به اوج خود رسید.

و اکنون بنشینید پای قضاوت یک «نسل چندمین این بهار بهمنی»:

1. چند ماه قبل از این بود که امام جمعه ی موقت تهران در خطبه های نماز جمعه قصه ی شخصی که ننه اش را در خواب دیده و به او گفته بود به احمدی نژاد رای بده را تعریف کرد(!) و کروبی در روزنامه خود این گونه پاسخ داد: «با خواب نمی شود مملکت را اداره کرد» و در رد آن به امام استناد کرده بود. حقیر از دانشمند جمع می پرسم: اگر خواب حجت نیست (و صد البته که نیست) و نمی توان با خواب مملکت را اداره کرد، پس چرا در این مورد سکوت کردید و نگفتید به خواب نمی شود استناد کرد تا این همه قضایای تلخ در مملکت ایجاد نشود؟!

2. دفاع از خدا و دین و نظام و انقلاب و رهبری معظم انقلاب مهمتر است یا دفاع از نوه ی امام (ره) که نفس عمل ایشان هم به نظر نسل چندم انقلاب خالی از اشکال نیست؟! احترام سید حسن خمینی واجب، اما چرا وقتی در طول این سالیان نحس برای راهپیمایی علیه خدا مجوز صادر می کردند، قرآن را داستان از خود بافته می خواندند و کثیف ترین حملات را به امام و رهبری می کردند و بحث خودی و غیر خودی را مغایر با آیات قرآن معرفی می کردند، صدایتان در نمی آمد؟! باز هم بوی نان گرم و کباب داغ به مشامتان خورده وگرنه شما مستکبرین کجا و راه امام مستضفین کجا؟!

3. در همین گیر و دار سیاسی بود که خبر شهادت عماد مغنیه و همچنین توهین روزنامه های دانمارکی بایکوت شد. تیتر درشت روزنامه ها مربوط به ائتلاف های سیاسی و توهین به بیت امام و درگذشت آیت الله توسلی! بود. روزنامه ها در حالی معترض به هتک حرمت فرزند امام بودند که بدترین هتک ها به پیامبر اعظم صورت گرفته بود و این در حالی بود که رهبر معظم انقلاب شهید مغنیه را فرزند امام خطاب کردند!

4. سر انجام شما عزیزان نامه ی حضرت روح الله(ره) را که به نوه ی خود سید حسین خمینی (فرزند مصطفی خمینی) مرقوم فرموده را از نظر بگذرانید تا... :

«پسرم، حسين خمينى! جوانى براى همه خطرهايى دارد كه پس از گذشت ايام انسان متوجه مى‏شود. من ميل دارم كسانى كه به من مربوط هستند در اين كورانهاى سياسى وارد نشوند. من اميد دارم كه شما مجاهدت در تحصيل علوم اسلامى، با تعهد به اخلاق اسلامى و مهار كردن نفس امارة بالسوء، براى آتيه مورد استفاده واقع شوى. من علاوه بر نصيحت پدرى پير به شما امر شرعى مى‏كنم كه در اين بازيهاى سياسى وارد نشوى و واجب شرعى است كه از اين برخوردها احتراز كنى. من به شما امر مى‏كنم كه به حوزه علميه قم برگرد و با كوشش به تحصيل علوم اسلامى- انسانى بپرداز. از خداوند تعالى توفيق شما و همه محصلين را خواستارم .» صحیفه امام ج14 ص345

 

راستی باور کنید که سید حسن خمینی و سید حسن نصرالله هر دو فرزندان امام هستند...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:12 توسط م.ر.امینی |

 

  سخنان و پیام های فصل الخطاب گونه ی امام خمینی(ره) در جامعه در حال بایکوت تاریخی است، و البته که این یک بیماری واگیر و عمومی شده، لیکن با اظهار  تعجب فراوان شاهد آن هستیم که این ویروس و سرطان در بین حوزویان و طلاب مدعی، از هر قشری بیشتر و بیشتر است. و صد البته که باز هم جای تعجب نیست، چراکه آنجایی که قرآن و نهج البلاغه به فراموشی رفته اند و مغفول اند دیگر چه جای بحث از صحیفه ی امام است – به عنوان تفسیر جهادی و انقلابی قرآن و نهج البلاغه و ...-.

سوم اسفند ماه سالروز پیام امام به روحانیت است، که به « منشور روحانیت» معروف بود! فرازهایی را از این منشور، مکتوب می نمایم تا خودتان حدیث مجملی بخوانید از این مفصل:

 

-         روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.

-         روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجر گرا هم کم نبودند و نیستند.

-         امروز عده ای با ژست مقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و اسلام می زنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایی اند و دشمن رسول الله.

-         ضربات روحانیت نا آگاه  و آگاه وابسته، به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست.

-         در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی که شاه خائن است، بلافاصله جواب می شنیدی  که شاه شیعه است! عده ای مقدس نمای واپس گرا، همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند.

-         خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.

-         وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق نا آگاهان، غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد.

-         روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد. و الا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج را می رفت متدین تر بود.

-         تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می یافت، وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد.

-         آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگر نخورده است.

-         طلاب جوان باید بدانند که پرونده ی تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه ی مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است. شکست خورده گان دیروز، سیاست بازان امروز شده اند.

-         اولین وظیفه ی شرعی و الهی آن است که اتحاد و یارچگی طلاب و روحانیت انقلابی حفظ شود.

-         جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.

-         آیا آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمر شکن بعد از انقلاب نه غصه ی مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده اند و نه از شهادت عزیزان متاثر شده اند و با خیالی راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده اند، می توانند در آینده، پشتوانه ی انقلاب اسلامی باشند؟!

-         مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. برای مردم و جوانان و حتی عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسی اظهار نظر نمی کنم.

-         یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه ی بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد.

-         حکومت نشان دهنده ی جنبه ی عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی  و فرهنگی است.

-         حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند.

حال شما عزیزان که مجملی از این مفصل بخواندید پس تاملی در این باب بکنید که اگر این سخنان فرهنگ شود و به مطالبه ی عموم تبدیل شود، به ضرر چه کسانی خواهد بود، که آقایان  حضرات آن را مسکوت عنه گذارده اند؟!!!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 10:5 توسط م.ر.امینی |

به فرض اگر رئیس جمهور سابق همه ی کارنامه اش سراسر نمره ی منفی باشد، حداقل یک نقطه ی بسیار بزرگ مثبت می شود برای کارنامه اش ثبت نمود: «انسجام نیروهای دغدغه مند حزب اللهی و به تکاپو انداختن آنان برای حفظ کیان انقلاب و پشتیبانی تئوریک و عملی از آن!»

البته پر واضح است که این نمره ی مثبت نیز به صورت غیر مستقیم و غیر عمد بر کارنامه ی ایشان نشسته، ولیکن ایشان اگر هم به صورت عمدی به مخالفت با اصول اولیه انقلاب برخواسته و در نیتشان ، تشکیل گروه متحد الفکر اسلامی - انقلابی بود باز هم به این ریسک عظیم می ارزید!!!

همچنان که این نمره عالی در کارنامه ی خاتمی غیر عمد خوش درخشیده، ایضا نمره منفی رکود آرمانی تشکل ها در کارنامه ی احمدی نژاد هم غیر عمد بد درخشیده (البته اگر خوش بین باشیم)!

وی هرگز نمی دانست که اگر ، عدالتخواهی و آرمانگرایی را به عنوان شعار انتخاباتی خود مطرح کند، روز بعد از انتخابات همه چیز تعطیل شده و مدعیان امور خود را به او تفویض خواهند کرد.

به هر حال بعد از ورود احمدی نژاد به عرصه ی سیاست، در فضای انقلابی و حساس تشکل ها و حتی درون مردم، شاهد رکود کم نظیر و شاید بی نظیر در طرح مسائل جدی هستیم.

سوالی که مطرح هست این است که اگر بر فرض(!)، احمدی نژاد همان «سوپرمن» افکار و آمال انقلابی ماست، آیا وظیفه مان همچنان سکوت است، یا انتقاد و سوال برای تصحیح و تسریع امور؟!

پاسخ این است که نه احمدی نژاد «سوپرمن» موعود ماست و نه ما آرمانخواه هایی هستیم که با تغییر جو و فضا، خللی بر نگرش های اساسی و بنیادین خود ایجاد نکنیم.

ما هنوز حق را با شخص می سنجیم نه با میزانش و این مساله اگر چه امروز خطرناک و سخت است، اما فردا روز،  طوفانی سهمگین به پا خواهد نمود که همه ریش ها و ریشه ها را از جای خواهد کند.

از کجا شروع شد؟

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:3 توسط م.ر.امینی |