تبليغاتX
نون و قلم edalat2/muslims-sympathy1.js'>

 

 

اخبار تصاویری از یک جنایت، در یکی از ایالات آمریکای کافر(!) نشان می داد: یک معلول را که به خاطر تخلف قوانین راهنمایی و رانندگی به ایستگاه پلیس برده اند، در حین بازجویی یکی از پلیس ها ویلچر این معلول بدبخت را واژگون کرده و مجبور می کند که خودش بلند شود و بایستد، مجری اخبار با چنان آب و تابی این را گزارش می کرد که ... این را داشته باشید!

برویم به جمهوری اسلامی ایران:

در جریان مبارزه با زمین خواری به غیر از حجه الاسلام جهانشاهی که 3 ماه و 1 روز در زندان به جرم عدالتخواهی آب خنک خورد، جناب آقای مظفری هم حضور دارند- که البته او معلول نیست و تخلف رانندگی هم نکرده- بلکه یک جانباز 68 درصدی سیرجانی است و تنها برای حق طلبی اعتراض کرده. ماجرای بازداشت را از زبان خودش بخوانید: «در حالی که دستهایم را با دست بند بسته بودند، گفتند پابند هم بزنید، به محض اینکه آقای «الف» آمد، به من حمله کرد و با لگد زد توی سینه ام. خوردم زمین و او خیلی لگد زد، آنقدر که گونه ام شکست. تمام بدنم کبود شد و پروتز چشم مصنوعی ام شکست. حدود 12 تا 13 نفر آنجا بودند، 2 تا از سربازهای اهل بندر عباس پاهایم را گرفتند، خود آقای «الف» با اینکه می دانست پای راست من 6 بار عمل شده، ترکش داخلش است، 90 تا بخیه دارد و در حالی که به او می گفتم کار شما غیر قانونی است با این حال با تعلیمی بر کف پاهایم می زد، در حال این اعمال شنیع، از هوش رفتم؛ یکی از آنها به نام «ح» آب سرد روی صورتم ریخت و این از هوش رفتن و به هوش آمدن نزدیک به 7 بار تکرار شد. ظاهرا همان روز مادرم سکته کرده بود. از صبح چیزی نخورده بودم، با یک سرنگ به زور غذا را در حلق من می ریختند. شب با همان دست بند و پا بندها مرا گذاشتند صندوق عقب ماشین و بردند حومه ی  شهر. باران می آمد و من را زیر پل آب بستند، چون چشم ها و دهانم بسته بود، فقط صدای رد شدن ماشین ها را از روی پل می شنیدم. نزدیک صبح کاملا بی هوش شده بودم، دکتر گفته بود نباید یک نسیم سرد به شما بخورد، اما من را داخل آب انداخته بودند. گرگ و میش هوا چند نفر آمدند و مرا دوباره داخل ماشین انداختند و بردند داخل یک اتاق در همان زیر زمین. آقای «الف» همانجا هم آمد و بعد از فحاشی چند مشت و لگد زد و رفت...»(روزنامه ی حزب الله 1/10/1386)

گفت آن یار کزو گشت سردار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

و باز دوباره به یاد آورید چند سال قبل قضیه ی شهادت جانباز عزیز، شهید «رجبی اصل» را. که چطور زیر شکنجه جان خویش را از دست داد.

خودتان مقایسه کنید. آنجا آمریکا بود و اینجا ایران است و ام القرای اسلام!

در همین لحظه همسرم می گوید: «اگه اسم چند تا از زمین خوار ها رو توی تلویزیون بگه و چند نفر رو هم اعدام کنن دیگه کسی از این جرآت ها و غلط ها نمی کنه!»

به ایشان می گویم: «شما فکر کردی توی چین زندگی می کنی؟! اینجا جمهوری اسلامی است و نباید با آبروی کسی بازی کرد!» می گوید: «ها!!! افتاد...»

می پرسم: اسلام آمریکایی بهتر است یا اسلام ایرانی؟!

می گوید: هیچ کدام، اسلام ناب محمدی(ص). اما ما که اسلامی ناب محمدی(ص) را جز در حرف ندیدیم، ولی انصافا بین اسلام ناب آمریکایی و اسلام ناب ایرانی، زنده باد اسلام ناب آمریکایی...

 

من سوخته ی آتش هفتاد تنورم

کافر مشماریدم  اگر دود نوشتم

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:57 توسط م.ر.امینی |

 

 

قالت الاعراب آمنا، قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا...

دوباره امسال مثل سالیان گذشته مردم در روز 22 بهمن در خیابان ها ریختند و اعلام حمایت از انقلاب اسلامی کردند و اعلام برائت از دشمنان انقلاب.

لکن از هر ظاهری پی به باطن نتوان بردن، همچنان که از کمیت به کیفیت. اگر دقت کرده باشید دشمنان هم تقریبا همه ساله بعد از 22 بهمن، یک سری سیگنال ها می فرستند تا غیرت و همت و حمایت حقیقی مردم را از آرمانهای انقلاب و اسلام بسنجند. امسال هم بعد 22 بهمن این عمل تکرار شد...

25 بهمن ماه، سال روز پیام تاریخی امام برای قتل سلمان رشدی است ( و به عبارت بهتر بود). و این بهترین موقعیت برای روانکاوی و تحلیل رفتارهای مسوولین و مردم است، تا ببینند تا چه اندازه شعار است و چه اندازه واقعیت دارد.

روز 24 بهمن 1386 اخبار سراسری ساعت 14 از توهین دوباره مطبوعات دانمارکی خبر داد و گفت که مسوولین وزارت امور خارجه (خارشه!) سفیر کانادا را فراخوانده و مراتب اعتراض خود را به او اعلام کرده و به شدت(!) محکوم نموده اند. سفیر دانمارک هم گفته: « اوخ، بمیرم براتون که این همه روحتون جریحه دار شد، من هم تایید می کنم که کار زشتی بود»

به نظر شما به غیر از شیرینی دانمارکی که شد محمدی، دیگه چی رو می تونیم اسمش رو عوض کنیم، تا پاسخ دندان شکنی به کارهای اخه غربی ها باشه؟!

حداقل و حداقل کاری که میبایستی انجام می شد، اخراج سفیر دانمارک و قطع کلیه روابط با این کشور شیاد و بی حیا بود. بهترین توجیه این سکوت غیر شرعی این است که آقایان به خاطر اینکه بهانه ای به دست غربی ها ندهند و قضیه هسته ای دوباره خراب نشود مجبور هستند لالمونی بگیرند. کدام یک مهمتر است؟!

آقای احمدی نژاد گفتی« میشود و می توانیم» و من اکنون می بینم که « میشد و کردی» آنچه نباید می کردی. درست در سال روز پیام قتل سلمان رشدی، همان کار سلمان رشدی دوباره تکرار می شود و ما همچنان خوابیم. « بگو ایمان نیاورده اید و اما بگویید اسلام آوردیم.»

داستان سلمان رشدی و پیام اعدام امام (ره) در این باب ظرفیت مهمی است که هرگز نباید به دیده ی حقیر به آن نگریست. و نیز می توان این بحث را به  شهادت عماد مغنیه - که مطمئنا خونی تازه در رگهای انقلابیون جهان است - گره زد و فرصت های اساسی را قدر دانست. چراکه هر دو این قضایا بعد خارجی دارند. پیام امام که یک پیام جهانی بود و این ترور اخیر چون خارج از لبنان بوده و اسرائیل صراحتا آن را پذیرفته صد در صد فرصت بی بدیلی خواهد بود. انشا الله

 

« بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مولف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلملنان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمانان توهین نمایند و هر کس در این راه کشته شود، شهید است انشا الله . ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 

روح الله الموسوی الخمینی»

25/11/1367

« سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر همه ی مسلمانان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به کار گیرند تا او را به درک واصل گرداند.» 29/11/1367

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:56 توسط م.ر.امینی |

اصل بحث آسيب شناسي انقلاب امري غير قابل اجتناب است. البته بايد در نظر داشت، هر آنچه که به عنوان آسيب هاي انقلاب مورد تحليل واقع مي شود لا جرم اينگونه نيست که انقلاب الان گرفتار اين آسيب است.

و اما اين آسيب شناسي با چه الگويي بايستي انجام بپذيرد؟!

مقدمتا بايد عرض کنم که فرمول هاي آسيب شناسي در جوامع مختلف، در تفکرات جامعه شناسي مختلف و نحله هاي فکري مختلف با هم تفاوت دارد و يکي نيستند و نمي توان يک الگو را براي تمامي انقلابات و نظام هاي سياسي-اجتماعي علم کرد.

با روشن شدن مطلب فوق دانسته مي شود که انقلاب ما هم از آنجا که اصل و اساس و ريشه ي شکل گيري اش با انقلاب هاي ديگر فرق مي کند نتيجتا آسيب شناسي آن هم بايد با آنها تفاوتهاي عميقي داشته باشد؛ گرچه منکر شباهتهاي احتمالي هم نمي شويم.

يک نظريه سياسي در باب انقلاب هست که چنين مي گويد:«انقلاب دير يا زود فرزندان خود را مي بلعد.»  و به عبارت ديگر اينکه: «انقلاب مانند کرونوس-يکي از خدايان يوناني– فرزندان خود را مي خورد.»(مباني علم سياست نظري و تاسيسي، ص210)

اين فرمول اگر چه در رابطه با انقلابات ديگر مخصوصا انقلاب فرانسه مي تواند صادق باشد اما انقلاب اسلامي ايران را نمي توان با اين فرمول هاي سطحي و نوک دماغي بررسي و تحليل کرد.آسيب شناسي انقلاب ها دقيقا به خاستگاه آنها وابسته است؛ يعني آسيب شناسي انقلابي که خاستگاه و غايت اصلي آن، «تحول در نظام اقتصادي»(مارکس)، يا «چرخش نخبگان»(ويلفردو پارتو)، يا «افزايش قدرت دولت»(ماکس، آلکسي دو توکيل) است با آسيب شناسي انقلابي که اساس و بنيه اش بسيار فراتر از اينگونه مباحث خرد و مکرآميز است، تفاوتي عميق دارد.

انقلاب اسلامي ايران درست در امتداد انقلاب حضرت موسي(ص) و پيامبر اعظم(ص) قرار گرفته و تنها با اين انقلابات مي توان آنها را تفسير و تبيين نمود.  بنايراين به جاي رونويسي از نسخه هاي فرضي و غير واقعي غربي بايستي فرمول آسيب شناسي را از درون قرآن و روايات جست؛ و از آنها ساختار و فرمول کلي استنباط کرد. يعني ريشه ي اين مباحث را به عنوان آسيب هاي اصلي انقلاب اسلامي مي توان دقيقا و مو به مو از آيات و روايات استخراج نمود.

وظيفه ي اين کار بسيار مهم و سنگين را کسي بر دوش چه کسي است جز حوزه هاي علميه؟!

چرا که استخراج از منابع اصلي، دقائق و ظرافت هايي را خواهان است که تنها و تنها از دست طلاب بر مي آيد. طلبه اي که سالهای بسيار طولاني از عمر خويش را در پي کسب علومي چون نحو و صرف و بلاغت و درايه و تفسير و فقه و اصول و رجال و الخ  مي گذراند، حتما بايستي بتواند از عهده ي اين کاري که به عبارتي از نماز هم واجب است برايد. و گرنه کارکرد واقعي طلاب به غير از اين ديگر چه مي تواند باشد؟!

انشاء الله در مطالب بعدی مثالی در اين باب می زنيم تا دانسته شود که اين کار لازم و شدنی است.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:45 توسط م.ر.امینی |

براستي مشکل کجاست؟ مشکل ما در عدم فهم سخنان ولايت فقيه است يا اينکه اصل و اساس ولايت مطلقه فقيه را نتوانسته ايم درک کنيم؟ يا اينکه خود را سزاوارتر به بيان احکام الهي مي دانيم تا ولايت مطلقه فقيه؟!

ابتدا بحثي که امروز با تني چند از طلاب مطرح شد را خدمتتان عرضه مي دارم:

شاگرد: استاد به نظر مي رسد در چاپ و نشر کتبي که برادران اهل سنت نسبت به آن حساسيت شديدي دارند بايستي تجديد نظر کرد، با وجود اينکه اينگونه کتب چندان سند قوي و مستدلي را هم ندارند و همانطور که مي دانيد در طول اين چند سال جان دهها شيعه را همين کتب گرفته است.

استاد:يعني اينکه ما به دليل اينکه اهل سنت حساس هستند دست به چاپ اينگونه کتب نزنيم؟ و تاريخ خودمان را تحريف کنيم؟

شاگرد: بنده منظورم همه کتب شيعي نيست. منظورم کتبي است که در آن صراحتا لعن به خلفا مي شود.

استاد: از بدبختي ما همين بس که هميشه ما بايد کوتاه بياييم و آنوقت سني ها هر چه مي توانند تخريب کنند.

شاگرد: استاد اولا در اينکه ما هميشه کوتاه آمديم فيه نظر. در ثاني وقتي مصلحت دنياي حاضر چنين حکم مي کند و از آن مهمتر رهبري اينگونه مصلحت مي بيند که براي دستيابي به هدفي بزرگتر که همان انسجام و تقريب مذاهب اسلامي است، بايد از يک سري چيزها گذشت، ما بايد مطيع باشيم. ضمن اينکه رهبري بحث و مناظره ي علمي بين علماي مذاهب براي آشکار شدن حق را منکر نشدند.

اينجا بود که يکي با عصبانيت پريد وسط بحث: استاد يک آقايي هست در مشهد که ايشان يک حرف بلامنازعه مي فرمود، البته ببخشيدها، ايشان مي گفت:« وحدت ما با سني ها فقط از کمر به پايين است»!!! استاد ايشان هي مي گويند رهبر رهبر رهبر . رهبر که منظورش اين نبود؛ رهبر نگفت که «اتحاد اسلامي» ايشان گفتند«انسجام اسلامي» رهبري هم که حرف بي حکمت نمي زند. بعدش هم، با اين حرفها که نمي شود احکام اسلام را(!) تعطيل کرد. خود قرآن تصريح به لعن کساني که به اولوالامر ايمان نياورده مي کند.

استاد: نه اين درست نيست، قرآن در جای ديگر مي فرمايد: به بتهاي بت پرستان توهين نکنيد تا به خداي شما توهين نکنند.

شاگرد: استاد منظور بنده نيز همين است، يعني تا موقعي که اين عيدالزهرا و عمرکشون و اين چرت و پرت هاي ما برگزار مي شود بايد منتظر قتل عام شيعيان هندي و پاکستاني و افغانستاني و عراقي و غيره هم باشيم.

استاد: ما که در بچگي هايمان عمرکشون مي گرفتيم، شديم اين! اگر اينها را جمع کنيم صد سال بعد همه چيز فراموش مي شود! تولا بدون تبري معنا ندارد!

همان يک نفر: استاد اينها فردا همه چيز را به بهانه اينکه اختلاف ايجاد مي کند و غيره از دست ما مي گيرند.

شاگرد: بچه جان معلومه که هنوز معني ولايت فقيه را نفهميدي، بله ولايت فقيه مي تواند...

دوباره همان يک نفر مي پرد وسط و زهرش را اينگونه مي ريزد: استاد مي گويند وقتي که مي خواهند شخصي را بدبخت و از دين خارجش کنند اول تبري را از او مي گيرند...

و من همان شاگرد از دين خارج شده ي بدبختم که تا هم فيها خالدونم سوخت.

يادم است اوايل سال رفيقي (وبلاگ آرمانخواهي) مي گفت، با نامگذاري امسال به اين نام، آدم هاي احمق و مدعي، يا رهبر را مرتد اعلام مي کنند يا شعارش را به لجن مي کشند. و بنده امروز ديدم که به جاي رهبر، حقير را مرتد اعلام نمودند و شعار را هم به لجن کشيدند...

سوالم را دوباره تکرار مي کنم: براستي مشکل کجاست؟ مشکل ما در عدم فهم سخنان ولايت فقيه است يا اينکه اصل و اساس ولايت مطلقه فقيه را نتوانسته ايم درک کنيم؟ يا اينکه خود را سزاوارتر به بيان احکام الهي مي دانيم تا ولايت مطلقه فقيه؟!

البته در سطح کلان سياسي جامعه هم همين طور است، مشت نمونه ی خروار است. با کند و کاو مي توان فهميد که مشکل ما اين است که ولايت فقيه را نتوانسته ايم بفهميم. و تا زماني که تکليف ولايت فقيه را براي خود مشخص نکرده ايم و جايگاهش را درنيافته باشيم همين طور عقب مانده و ناقص و ابتر خواهيم بود.  اين مشکل براي عده اي فکري و براي عده اي سياسي و براي عده اي ديگر دلي(شکمي)!

سخنم را با قسمتي از نامه امام به آيت الله خامنه اي در باب ولايت فقيه به پايان مي برم: « بايد عرض کنم حکومت، که شعبه اي از ولايت مطلقه ي رسول الله (ص) است، يکي از احکام اوليه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعيه، حتي نماز و روزه و حج است. حاکم مي تواند مسجد يا منزلي را که در مسير خيابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مي تواند مساجد را در صورت لزوم تعطيل کند؛ و مسجدي که ضرار باشد، در صورتي که رفع بدون تخريب نشود، خراب کند. ... حکومت مي تواند هر امري را، چه عبادي و يا غير عبادي است که جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامي که چنين است جلوگيري کند. حکومت مي تواند از حج، که از فرايض مهم الهي است، در مواقعي که مخالف صلاح کشور اسلامي دانست موقتا جلوگيري کند. آنچه گفته شده است تا کنون ، و يا گفته مي شود، ناشي از عدم شناخت ولايت مطلقه ي الهي است.»

16 دي 1366

روح الله موسوي خميني

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 17:14 توسط م.ر.امینی |

امروز بعد از گذشت سي سال از پيروزي انقلاب اسلامي ما هنوز به درک درستي از انقلاب و نقش آن در بيداري جهان اسلام و مستضعفين و مختصات آن نداريم. و هنوز ما نتوانسته ايم به خود بفهمانيم، انقلابي که در ايران رخ داد الگوي کاملي براي بسياري از جوامع است و بايد باشد. و هنوز ما نتوانسته ايم به خود بفهمانيم، اگر انقلاب در اينجا موفق شود دلگرمي براي ديگران است و نيز اگر به دليلي متوقف شود يا از مسير اصلي خويش خارج گردد، بايستي براي چند صد سال پرونده اين انقلابات را بست. و جمله ي امام رحمه الله هم ناظر به همين است که مي فرمايند: «همه مان مسوول هستيم، اگر امروز اسلام سيلي بخورد، ديگر سربلند نمي کند». 12/10/62

«اسلام اگر اينجا سيلي بخورد، بدانيد که تا آخر ديگر سرش سربلند نمي شود. مگر اينکه باز يک وضع ديگري در دنيا پيش بيايد».26/9/62

«اگر اسلام عزيز و جمهوري اسلامي نو پا به انحراف کشيده شود و سيلي بخورد و به شکست منتهي شود، خداي نخواسته اسلام  براي قرنها به طاق نسيان سپرده مي شود و به جاي آن اسلام شاهنشاهي و ملوکي جايگزين آن خواهد شد.» 22/4/62

اين يک قانون کلي است که اگر کسي خود را در زير ذره بين ديگران ببيند و بداند که ذره ذره کارها و حتي افکارش تحت کنترل است و به نوعي کپي برداري مي شود، آنگاه مواظب حرکات و سکناتش خواهد بود. و بر همين اساس است که عرض کردم درک درست و جامعي از آنچه آن پير فروهشت نداريم.

اگر جوانان انقلابي ما بفهمند که در چه موضع زماني و جغرافيايي تاريخ قرار دارند مطمئنا اين همه منفعل و بي مسوليت و بي خيال نبودند. اين که رهبري فرمود: بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاي اصلي انقلاب زنده بماند ؛ منظورش اين نبود که به خاطر درس نخواندن برود وسط ميدان تره بار سبزي بفروشد يا در ميادين شهر تسبيح در دست بگيرد و تخمه بشکند و نهي از منکر(!) کند...! جمله ي ايشان باز با حرف خودشان اينگونه تفسير مي شود که« شما در هر جا که هستيد بايد ايمان داشته باشيد که آنجا مرکز دنياست»(نقل به مضمون) مرکز فکري و فرهنگي و مديريتي و تصميم گيري و ...

و اينکه مي بينيم دوستان هر از چند گاهي وجدان درد مي گيرند و کاسه ي چه کنم چه کنم به دست مي گيرند و هر روز يک کاري شروع ميکنند و پشيمان مي شوند و فردا دوباره روز از نو روزي از نو تا موقعي که ازدواج کنند، و بعد از ازدواج هم گم و گور مي شوند، به نظر مي رسد يکي از عوامل مهمش همين بي معرفتي نسبت به انقلاب است.

اما چه بايد کرد؟

به نظر حقير مي رسد، تا موقعي که ما به فهم جامع و عميقي از انقلاب و اسلام و رسالتي که بر ذمه ي انقلاب است و آرمانها و اهداف آن است نرسيده ايم، بر همين منوال و بلکه بدتر سير خواهيم نمود.

(البته داخل پرانتز عرض کنم، شناساندن انقلاب در درجه اول، بيشتر وظيفه راديو و تلويزيون و رسانه هاست،اما همانطور که بهتر از بنده مي دانيد، اين صدا و سيماي ما بيشتر در خدمت اسلام آمريکايي است تا اسلام ناب محمدي. وزارت ارشاد هم که انگار طلسم شده، مهاجراني و خاتمي و صفار هرندي و چرندي و پرندي و غيره هم نمي شناسد!)

لذا بر همه ي ما واجب است که حداقل يک دوره مطالعات عميق، در زمينه ي انقلاب داشته باشيم، تا شايد و حتما با کليات و جزئيات انقلاب آشنا شده و خود را به عنوان يکي از مهره هاي اصلي اين صفحه ي شطرنج (به شرط رنج) بازشناسيم. انشاءالله

موارد چندی که به نظر می رسد از اين قرار است، که حتما بايد اولويت بندی شود:

1.      آشنايي با زندگي نامه امام

2.      مطالعات همه جانبه تاريخ انقلاب اسلامي از جرقه ي شکل گيري تا پيروزي

3.      آشنايي با تاريخ معاصر و خصوصا مشروطه به بعد

4.      آشنايي با خدمات و خيانتهاي نظام شاهنشاهي

5.      مطالعه عميق صحيفه نور به عنوان اساسنامه و مانيفست انقلاب

6.      مطالعه ي آسيب شناسي انقلاب

7.      آشنايي با جريانات (جريان شناسي) سياسي قبل و بعد از پيروزي انقلاب

8.      مطالعه انقلابات ديگر جوامع و سرنوشت آنان

9.      آسيب شناسي انقلابات ديگر

10. فرصت ها و تهديدهاي فعلي انقلاب

11. مطالعه ي دقيق تفکرات و نظرات آيت الله خامنه اي به عنوان سکاندار فعلي انقلاب

12. مطالعه ي بازخوردهاي انقلاب ايران در برون مرزها

13. رسالت عوام و خواص در قبال انقلاب

14. دفاع مقدس و نقش آن در ادامه انقلاب

15. ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:52 توسط م.ر.امینی |