تبليغاتX
نون و قلم edalat2/muslims-sympathy1.js'>

پس از انقلاب چندین دولت آمدند و رفتند؛ بازرگان و رجایی و آیت الله خامنه ای و هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد. عمر برخی دولت ها کوتاه بود و عمر برخی بلند! هر کدام نیز در دوره و شرایط خاصی امور را در دست می چرخاندند؛ برخی مصادف بود با اوایل انقلاب و شور و هیجان، برخی همزمان با جنگ و هرمان، برخی مصادف با سازندگی و عمران، و برخی همزمان با آزادی سیاسی و گیر و بند و زندان، و برخی همگام با مردم و تفرج در بوستان و گلستان!!...

 

هر کدام هم به نوبه ی خود اقداماتی خادمانه و یا زبانم لال احیانا خائنانه ای دانسته یا نا دانسته انجام دادند و می دهند...

اما آنچه باید در این مقام گفت، این مطلب است که در همه ی دوران ها و بی استثنا، فرهنگ سرخورده و منزوی میدان بود و به تبع آن هنرمندان نیز هم.

هر که گفت غیر از این، دروغ گفت

فکر مفت کرد، حرف مفت گفت

از هر یک از این آقایان دلیل این کمکاری را بپرسی، بی درنگ توجیهی برایت دست و پا می کنند.

زمان چنگ که یادم نیست، اما اگر در دوران شاژندگی هاشمی، اگر جرات می کردی و از دولت در مورد مسائل فرهنگی می پرسیدی – البته بایستی قبلا مهر دشمن پیغمبر بودن را بر پیشانی ات می دیدی – در مورد سد و جاده و مناطق آزاد تجاری و اقتصاد و الخ پاسخ می شنیدی و اگر بسیار اصرار می نمودی جوابت این بود: ما فعلا مسائل فرهنگی را در اولویت نمی بینیم...

زمان خاتمی هم که نیازی به گفتن نیست؛ که چطور سر فرهنگ را در پیشگاه سیاست ذبح نمودند. و صد البته که خاتمی وزیر فرنگ و ارشاد(!) هاشمی بود و دست پرورده ی او! چه انتظاری به غیر این می توان داشت؟

اما آقای احمدی نژاد چرا؟ او که بچه ی خوبی است! – البته این را قبلا به عرض برسانم که آقای احمدی نژاد کمتر بویی از انتقاد پذیری برده!- از شعار های اساسی و درجه ی یک آقای احمدی نژاد رسیدگی به امور فرهنگی بوده و هست!

اولا این را باید قبول کنیم که احمدی نژاد بدون برنامه در انتخابات ظاهر شد. این مساله در مورد فرهنگ هم صدق می کند. او نمی دانست اگر برنامه نداشته باشی بین مهاجرانی پناهنده به انگلیس و صفار هرندی کیهان مسلک هیچ فرقی نیست! البته آقایان حتما به این قضیه اعتراف نخواهند کرد به همان دلیل که در بالا ذکر کردم.

دوما جالب است این را بدانید که روشنفکری فرهنگی احمدی نژاد هم در نوع خود بی نظیر است، به عنوان مثال می توانید داستان ورود بانوان به ورزشگاهها را تحلیل کنید. یا مثلا موضع گیری ای وی در مورد ماهواره در دانشگاه کانادا!

اما مطلب دقیقی که اینجا هست این است که بایستی بین فکر فرهنگی با بودجه ی فرهنگی تمایز قائل شد. به این صورت که مثلا آقای هاشمی با توجه به دیدگاه خاص و بی خاصیتش کمترین عنایت را در بودجه به فرهنگ داشت. و لیکن احمدی نژاد به فرهنگ هم اهمیت و هم بودجه ی نسبتا کلان می دهد. اما سخن بر سر فکر فرهنگی و چگونگی تخصیص خوردن این بودجه است. امیدوارم عملکرد او را در زمان شهرداری و تبلیغاتی که در ایام محرم و غیره انجام می شد را به یاد داشته باشید - گرچه همان موقع هم خیلی بهتر از این آقا کار می کرد- .

 

دوستی دارم که اهل یکی از روستاهای زابل است، می گفت برادران اهل سنت در روستا دو مسجد پر رونق دارند- که متاسفانه به جای برادران اهل سنت، وهابی ها در آن تبلیغ می کنند-  اما شیعیان به برکت جمهوری اسلامی حتی یک مسجد شیعی هم ندارد و والدین نگران دین و ایمان فرزندان خود هستند. یااز جمله ی مواردی که بسیار با آن درگیر و نگرانش هستیم بازار نشر و کتاب است!!!

از آنطرف ببینید که بودجه فرهنگی در ورزشگاههای کشور چگونه حیف و میل می شود. مگر چند روز پیش نبود که در دیدار تیم پرسپولیس و سپاهان ،جفت چشمان سرباز وظیفه ی نیروی انتظامی به دست تماشاگران وحشی کور شد؟!

یک ماه پیش بود که رفته بودم مسابقات حفظ قرآن کریم؛ حدود 20-30 نفر(!) در مسابقه شرکت کرده بودند . تعداد حضار هم نهایتا به 50 نفر می رسید. اما جایزه اش چه بود؟ چند عدد سکه طلا ی نا قابل برای کسی که کل قران را حفظ است، آن هم با کمترین مکث و تپق! آنوقت آقای فلانی ساقه طلایی، با یک گل طلایی، صاحب کلید طلایی یک خانه ی طلایی در شمال تهران می شود! بگذاریم و بگذریم که درد بسیار است و وقت تنگ...

 سخنم را با کلامی از امام صادق (ع) به پایان می برم، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل: از عوامل فنای اسلام و مسلمین و سقوط حکومت و جامعه اسلامی این است که اموال و ثروتهای اجتماع و منابع به دست عده ای بیفتد که نه وظایف خویش را در مورد اموال و امکانات می دانند و نه به نیازهای مختلف فردی و اجتماعی پاسخ می دهند.(الحیاه ج6 ص26)

و هم ایشان می فرمایند: هرگاه حکومت، عدالت را اجرا نکند، از چشم مردم می افتد و از پشتیبانی انان محروم می گردد(الحیاه ج6 ص28)...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:40 توسط م.ر.امینی |

من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اکبر آقا قصابی محل مان
ترازویش را تنظیم می کند
و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمی کند
تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اسد معمار،بساز بفروش شهرمان
وجدانش درد میگیرد!
و خانه ها را خوب می سازد
تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
رجب نانوایی سرکوچه
نان را درست می پزد و درشت...
تا آقای کریم پور مسئول اداره ...
مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:29 توسط م.ر.امینی |

 (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون؟کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون)صف/2-3

 

به هر کتاب اخلاقی از علمای دین که رجوع کنی و یا به هر جلسه ی اخلاقی از ایشان سری بزنی، بی تردید یکی از توصیه های اکید آنان قدر دانستن ارزش وقت و عمر و جوانی است. و این تاکید، گاه چنان جدی است که بعضی حضرات تماشای فیلم و خواندن روزنامه و مجلات و تفریح را از آفات بسیار عظیم زندگی طلاب میدانند و نظرشان این است که طلاب هر چه می توانند از این قبیل کارها دور باشند تا به درس و بحثشان برسند.

بنده با تمامی ارادتی که محضر علما، مخصوصا مراجع معظم تقلید دارم، می خواهم در مورد یک تناقض در قول و عمل آقایان اشاره کنم.

اگر وسط یا آخر ماه قمری سری به فیضیه یا دار الشفا ی قم بزنید منظور بنده از تناقض را متوجه خواهید شد.

ما اکنون در زمانه ای به سر می بریم که مردم با کمترین زمان لازم، بیشترین کارها و پیچیده ترین دشواریها را با سامان می رسانند. یک مثال کوچک و پیش پا افتاده اینکه، دیگر لازم نیست فرد برای پرداخت قبوض خود، صبح زود از خانه بیرون بزند و چندین ساعت عمر خود را در ایستگاه و ترافیک و صف های طولانی بانک ها تلف کند، کافی است در عرض چند دقیقه از طریق اینترنت همه کارها را به انجام برساند. اما مع الاسف انگار عده ای از آقایان علما هنوز دوست دارند در قرون گذشته فکر و زندگی کنند. هنوز که هنوز است آقایان نتوانسته اند مساله شهریه ها را سر و سامان بدهند. هنوز طلبه ی بیچاره باید هر ماه حداقل 3 ساعت از عمری که باید صرف مطالعه و تحقیق کند را در صف های شهریه سپری می کنند. جالب اینجاست که با این همه صرف وقت، بعضی حضرات فقط دو سه هزار تومان پرداخت می کنند، که البته همین مقدار هم برای برخی طلاب، خیلی گره ها باز می کند.

با عرض معذرت و پوزش فراوان، بنده به غیر از بی عرضگی، نام این را چیز دیگری نمی توانم بگذارم. برای این حرف دلایلی هم دارم.

یک حساب سر انگشتی معمولی که بچه ی پنجم ابتدایی هم قادر به انجام آن است و نیازی به حل معادلات چند مجهولی نیز ندارد، سخن حقیر را تایید خواهد کرد:

ما در قم که مرکز نشر علوم و معارف اسلامی و تشیع است و بدان می نازیم و همه شیعیان چشم امیدشان به آن است، حداقل 30.000 نفر طلبه داریم. شما تصور کنید هر یک از اینها هر ماه حداقل 3 ساعت در صفوف شهریه به سر می برند، نتیجه اینکه ماهانه 90.000 هزار ساعت و سالانه 1.080.000(یک میلیون و هشتاد هزار) ساعت طلبه ها در صفوف شهریه ها به سر می برند. حالا اگر همین مدت را ضرب در 30 که تعداد سالهای پس از پیروزی انقلاب است بکنیم رقم نجومی. 32.400.000(سی و دو میلیون و چهارصد هزار) ساعت به دست می آید. یعنی با عرض تسلیت  به پیشگاه امام زمان(عج) و امام فقید و امام جدید، ما فقط بعد از انقلاب، با بی تدبیری و با بی عرضگی تمام، حداقل سی و دو میلیون و چهارصد هزار ساعت از مفید ترین و گهربار ترین عمر ها را به دست خودمان اتلاف کردیم. و این یعنی تقریبا عمر مفیدِ حداقل 810.000 نفر.و این یعنی 30 برابر عمر مفید طلابی که اکنون در قم مشغول اند. و این یعنی فلاکت، بدبختی، بی عرضگی، نادانی و جهالت و در یک کلام یعنی ...

آقایان! ببینید ما با جهل، یا خدایی ناکرده با علم خود، چند هزار طلبه، چند هزار فکر و ایده را زنده به گور ساخته ایم. خدایا از خطاهایمان درگذر! «وه چگونه ساعت ها در روز و روزها در ماه و ماهها در سال و سالها در عمر آدمی شتابان می گذرد؟!» خطبه188نهج البلاغه

جالب تر اینکه بعضی برای توجیه کردن خطای حضرات، چنین توجیه می کنند و می گویند: «چون با این کار، نان مسوولین دفاتر مراجع آجر می شود، به این خاطر مسوولین پرداخت شهریه ها مانع می شوند و هزاران توجیه و دلیل می آورند». اما این آقایان فکر نمی کنند که با این حرفشان بیش از آنکه از مراجع دفاع کنند، بدتر کار را خراب می کنند! چطور کسی که نمی تواند چند نفری که دور و برش هستند را مدیریت کند، آن وقت ادعا می کند که اسلام دینی کامل و جهان شمول است و ما می خواهیم برای مدیریت جهان برنامه ریزی کنیم. بالاخره ما نفهمیدیم سخن امام خمینی(ره) را قبول کنیم یا اینکه... .

امام در قسمتی از منشور روحانیت چنین می فرمایند:«یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی  و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدی که در خور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد»

 و سوالم را دوباره تکرار می کنم: مجتهدی که توانایی گرداندن یک دفتر را ندارد، توانایی منسجم کردن پرداخت شهریه را ندارد، چگونه می تواند حتی یک جامعه کوچک اسلامی را مدیریت کند؟!

همانطور که گفتم، مواعظ اخلاقی و ترغیب برای استفاده از ثانیه های عمر و عملکرد خود آقایان یک پارادوکس بسیار بزرگی است که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون؟کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون!

بنده دست یکایک مراجع معظم را با افتخار می بوسم و عاجزانه از ایشان درخواست می کنم، قبل از اینکه آبروی حوزه و مراجع برود، اقدامی در خور و شایسته بنمایند. و بدانید و آگاه باشید که امام صادق(ع) فرمودند:«آنکه عذابش از همه ی مردم شدیدتر است، عالمی است که از علم خود به هیچ روی بهره نبرده است» (الحیاه ج2 ص441) . آقایان دنیا رفت و ما هنوز در گذشته ایم. و ما درگذشته ایم، انا لله و انا الیه راجعون...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 19:46 توسط م.ر.امینی |

تشکیل «تشکل جنبش عدالت خواه دانشجویی»، عدالت طلبی یا عافیت طلبی

 

 

  حدود 6-7 سال از ایجاد «تشکل جنبش عدالت خواه دانشجویی» سپری می شود. به نظر می رسد این مقدار، مدت زمان مناسبی باشد برای نقد انگیزه ی ایجاد چنین تشکلی. شاید اگر اکنون بتوان ماهی را از آب گرفت زنده بماند.شاید!

اگرچه تشکلی به نام جنبش عدالتخواه دانشجويي تقريباً از سالهاي 82 و 83 آغاز به کار کرد و سامان يافت، اما رد پای این جریان خود جوش را می توان تا سال 1379 تشخیص داد. سال هایی پر التهاب، سالهایی پر دغدغه، سالهایی که به عقیده نگارنده این سطور، با همه ی تلخی هایش، همه الطاف خفیه و جلیه الهی بود، سالهایی که همه ی دلسوزان انقلاب را به تفکر واداشت – فکر به قصور و تقصیرهای گذشته، وترسیم آینده انقلابی- و دقیقا در طی همین سال ها بود که علمدار قافله ی عدالت خواهی – آیت الله خامنه ای- سخنان انقلابی اش را در باب عدالت خواهی شدت داده بودند. و مخاطبان خود را در سخنرانی ها بنا به فرموده خودشان بیشتر دانشجویان قرار داده و بارها و بارها این سخن را تکرار کردند.

ایشان در تاریخ1/9/78 در دانشگاه شریف  این مساله  را چنین مطرح فرمود: « چه كسي بايد از اين شعار- عدالت اجتماعی- حمايت كند؟ چه كسي بايد بيشتر از همه درباره آن بينديشد؟ چه كسي بايد براي آن كار كند و درباره راههاي تأمين آن، تحقيق و بحث كند و ميزگرد بگذارد، غيردانشجويان؟» ...

البته بایستی این را هم مد نظر داشت که در طول این سالها بود که کم کم مسیر جنبش دانشجویی کج می شد و می رفت که از آغوش ضد انقلاب سر در آورد. رهبری با مطرح کردن جنبش عدالتخواهی و نرم افزاری و آزاد اندیشی سعی کرد که جلوی این انحراف را بگیرد، که به زیبایی هر چه تمام تر این کار تا حدود بسیار زیادی انجام گرفت.

اما مطلبی که می خواهم حول آن بحث کنم در رابطه با بسیج دانشجویی به عنوان سنبل انقلاب و نظام در دانشگاه و عملکرد چندین ساله آن و همچنین بازنگری به ضرورت یا عدم ضرورت تشکیل جنبش عدالت خواه دانشجویی است.

برای شروع بهتر است نظری بیندازیم به انگیزه تاسیس مجموعه ی «بسیج دانشجویی».

بنیان گذار جمهوری اسلامی در مورد ضرورت ایجاد بسیج دانشجو و طلبه پیامی این چنین می دهند:« امروز یکی از ضروری ترین تشکلها بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید 1.با تمام توان خود در مراکز شان از انقلاب و اسلام دفاع کنند. 2.و فرزندان بسیجی ام در این دو مرکز پاسدار اصول تغییر ناپذیر « نه شرقی نه غربی» باشند. 3. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارد. 4.فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی آمریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند... 5. مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی است. حوزه و دانشگاه باید چهار چوب های اصیل اسلام ناب محمدی ر ا در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند.6. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است... 7. باید هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد.» ایشان در اثنای پیام به این نکته ی دقیق نیز اشاره دارند که « تنها با بسیج است که این مهم انجام می پذیرد» (صحیفه ی امام ج21 ص 194)

اگر چه منظور ایشان از بسیج را نمی توان در خود تشکل بسیج دانشجویی و طلبه منحصر ساخت، اما حداقل می توان چنین نتیجه ای را گرفت که عنایت ایشان به این تشکل بیشتر از هر تشکل موازی است. این طرز تفکر و ایده را می توان از مسائل مشابه نیز دریافت، همچون مخالفت اولیه ایشان در باب تشکیل احزاب؛ و بعد که از موضع اصلی خویش پایین آمدند، فقط تشکیل یک حزب، آن هم حزب جمهوری را رخصت دادند. و دلیل ان هم روشن است، ایشان نمی خواستند انقلابی که به وسیله خون های محرومین و مستضعفین شکل گرفته به دست عده ای سیاست باز نامحرم تکه پاره شود، و اختلاف میان احزاب به خانه ها و اعتقادات مردم نیز رسوخ کند . هچنانیکه امروز این مساله اتفاق افتاده.

به هر حال مطلب آشکار این است که ایشان از متفرق شدن مردم و مخصوصا گروههایی که هوادار انقلاب هستند به شدت ناراضی بودند.

با این مقدماتی که از اهداف تشکیل بسیج دانشجویی و دیدگاه آیت الله خمینی در مورد فرقه فرقه شدن عنوان شد ، می پردازیم به اهداف تشکیل جنبش عدالت خواه دانشجویی.

مقدمات تشکیل این تشکل زمانی بیشتر جلوه می کند که تقریبا یک دهه از ایجاد بسیج دانشجویی سپری شده است. از سویی فضای سنگینی به لحاظ عدم انعطاف پذیری بر بسیج حکم فرماست؛ و این مطلب بیشتر ناشی از این بود و هست که این تشکل چه به لحاظ امکانات سخت افزاری و لجستیک و چه به لحاظ نرم افزاری و فکری وابستگی شدیدی به سپاه پاسداران داشته و دارد. و محافظه کاری سپاه پاسداران بر هر آزاد اندیشی مبرهن و آشکار است. و از سوی دیگر تفکرات ایستا و متحجر اکثریت بسیجیان که آن را از نسل پیشین خود به ارث برده بودند این فضا را بیشتر و بیشتر سنگین تر می کرد . به طوری که کوچکترین تحول یا سخنان انقلابی حتی اگر از زبان آیت الله خامنه ای یا امام بزرگوار باشد را نمی توانست قبول کند.  از طرفی رهبر انقلاب همواره بر شدت سخنان انقلابی خویش می افزود و معتقد بود« محافظه کاری قتلگاه انقلاب است».

در چنین فضایی که دانشجوی جوان انقلابی از یک طرف مصلوب شدن آرمانهای انقلاب را در پیش چشمان خود می بیند و از طرفی سخنان آتشین رهبری را می شنود و از سویی سوم، وابستگی مقدسی که بین خود و بسیج محافظه کار دارد را احساس می کند ، لاجرم راه انقلابی را پیش می گیرد هرچه بادا باد. و این چنین می شود که در طی این سالها شهرهای مختلف کشور شاهد بازخواست ها و حتی اخراج ارزشمند ترین و خوش فکرترین دانشجویان انقلابی از سوی سپاه پاسداران است.

این جریان را که بسیجیان انقلابی، برای هر کلمه گفتن و نوشتن باید از سازمان و ناحیه بسیج دانشجویی رخصت بگیرد را مقایسه کنید با تشکل هایی مثل کانون قرآن و عترت یا انجمن اسلامی و جامعه اسلامی دانشگاه ها ،و مخصوصا تشکل های خود جوشی مثل مجمع حزب الله دانشگاه علم و صنعت که تقریبا آزادی عمل غیر قابل مقایسه با بسیج دانشجویی داشت. در این قیاس فقط دو راه برای بسیجیان انقلابی طرفدار رهبری دانشگاه ها باقی است، یا بایستی بمانند و منویات رهبری را به هر قیمتی که شده در این نهاد مقدس، فرهنگ کنند و یا سراغ راه آسانتر یعنی تشکیل تشکلی جدا و تقریبا موازی با بسیج بروند. در این هنگام عده ی قلیلی راه مبارزه با تفکرات ایستا و منسوخ در داخل بسیج دانشجویی را پی گرفتند، اما به علت کمبود نیرو ها و عدم هماهنگی با سایر دانشگاه ها و متعاقبا سرکوب چنین تفکراتی عملا عقیم ماند؛ اگر چه ریشه های این تفکر همچنان در برخی پایگاه ها باقی است اما با مقایسه با آنچه باید می بود در حد ناچیزی است.

اما راه حل دوم که سهل الوصول نیز بود و بنده آن را «عافیت طلبی زیر پوستی» می خوانم مقدمات تشکیل «جنبش عدالتخواه دانشجویی» شد.

این تشکل دقیقا با همان آرمان های بسیج دانشجویی شکل گرفت. گرچه آنطور که از نام آن فهمیده می شود بایستی تنها عدالت را مطالبه کند اما در عمل بسیار بیشتر از سایر تشکل های دانشجویی حتی جامعه اسلامی و بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی پیگیر جنبش نرم افزاری و آزاد اندیشی بوده و است . می خواهم بگویم عملکرد جنبش اگر نگوییم در همه موارد، در اکثر موارد دقیقا مطابق آرمان های بسیج دانشجویی است.

خب این موازی بودن هدف چه دردی است؟ اتفاقا ما هم در پی ریشه یابی این درد هستیم.

با دوستان جنبش که صحبت کنی می فهمی که علت مهم این جدایی – با وجود یکی بودن هدف- را تفکرات دگم و منجمد و غیر منعطف سپاه و همچنین قوانین دست و پا گیر آن عنوان می کنند. و حقیر نیز این ترسو بودن حضرات و محافظه کاری آقایان مدعی به اصطلاح بسیجی را قبول دارم اما معنی این طبل جدایی طلبی تشکیلاتی را نمی فهمم.

بنده سوالم اینجاست که آیا «تشکل جنبش عدالتخواهی» که ادعای تغییر فرهنگ و گفتمان حاکم بر جامعه را دارد – و الحق که در این سالها توانایی خود را نشان داد که یک نمونه اش انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود و احمدی نژاد به خوبی از این زمین کشته شده برداشت کرد- چگونه نمی توانست و نمی تواند فضای حاکم بر بسیج و متعاقبا سپاه را تغییر دهد؟ مطمئنا خود عزیزان هم به این مطلب باید معترف باشند که اگر قسمتی از توانایی های خود را صرف مبارزه با جمود فکری بسیج و همچنین انسجام بخشی به این مبارزات می کردند، اکنون پایگاه های بسیج دانشجویی که سهل است، پایگاه های محلات نیز به این حلقه فکری و انقلابی متصل می شدند.

باز هم عرض می کنم که حقیر از زنده شدن بسیاری از این پایگاه ها توسط جنبش اطلاع دارم، اما این قابل مقایسه با آن طوری که می توانست باشد، نیست. و اگرچه باید هر شخصی که در راه انقلاب زحمت می کشد را فارغ از تشکلی که در آن فعالیت می کند بسیجی دانست، اما عزیزان! این را باید دقت کنیم که این شعارها گرچه مختص یک گروه خاصی نیست اما یک صاحب اصلی تری نیز دارد، و آن تشکلی به نام «بسیج مستضعفین» می باشد و ما قبل از هر چیز بایستی صاحب اصلی آن را از این خواب خوشی که در آن فرو رفته بیدار کنیم و او را به میراث و رسالتی که دارد آشنا سازیم و خود نیز تحت لوای این نهاد مقدس فعالیت کنیم. آیت الله خامنه ای در این باب می فرمایند« امروز دانشگاه، بيش از هميشه به بسيج دانشجويي و بسيج دانشجويان در صراط مستقيم انقلاب نيازمند است، و تشكل بسيج دانشجويي، بيش از هميشه به خودسازي و هوشمندي و پايداري. » (14/07/1377)

و گرچه در این راه، رنجی بسیار بیشتر از آنچه تاکنون کشیده ایم باید متحمل شویم و گرچه ره دراز و خار مغیلان در آن بسیار است، لیک چاره ای نیست. باز هم تکرار می کنم که آسانترین راه همین است که در پیش گرفته ایم یعنی تافته ای جدا بافته بودن.

اما پیشنهاد حقیر در مورد این مساله این است که بحث ارتباط گیری با پایگاههای بسیج محلات و طلاب و دانشجویی را از اولویت های اساسی بدانیم و با 3 فوریت آن موافقت نموده، تا برای سالهای آتی بتوانیم برای کارهای بزرگتر، خیزهای عظیم تری برداریم؛ چرا که نباید فراموش کنیم که آینده از آن این تفکر است و ما مسوولان آینده مملکتیم. ما مسوولیم و باید برای این مسوولیت هزینه داد...                                                                                               

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 20:37 توسط م.ر.امینی |

کدام امام؟

دوستی می گفت: روز شهادت امام جواد( ع) داشتم رادیو گوش می کردم. آخوند برنامه داشت در مورد سیره امام جواد( ع) صحبت می کرد، همان داستان معروف ایشان را، که آن پیر دانشمند - برای امتحان کردن ذکاوت امام - از حکم کسی که در حج شکاری کرده بود را می پرسید، و امام او را با پرسش هایشان  می پیچانند و در عوض پرسشی از آن پیر می پرسند که او را مبهوت می کنند... خوشبختانه این جریان در کتابها به وفور با آب و تاب بی حد نَقل شده و در مجالس نُقل شده، می توانید رجوع کنید. خلاصه ادامه داد که بله موقع ظهر همسرم از مدرسه برگشت و سر سفره نشسته بودیم که گفت استاد شان بنا به مناسبت، در کلاس درس همان داستان بالایی را نقل کرده. می گوید رفتم حرم و دیدم که منبری معروفی که همه می شناسندش بالای منبر برای خیل مردم همین داستان را تعریف می کنند!

حال پرسشی دارم ز دانشمندان جمع بپرسید، این امامانی که حضرات از سیره اش چنین با هیجان تعریف  می کنند با پیر مرد بقال سر کوچه ما یا با مرحوم بابا بزرگ ما چه فرقی می کنند؟!

گمان نمی کنم همین اخلاف سنی 30- 40 ساله دلیل خوبی باشد  بر برتری امام  این آقایان، با بابا بزرگ مرحوم من . یادش به خیر می رفتیم خانه اش ، تا می دید که گوش مفت گیر آورده شروع می کرد به چیستان های سختتر از اینها گفتن، که ما هم مات و مبهوت می ماندیم، همچنان که مانده ایم.

راستش را بخواهید از این جور امام هایی که اینان روی منبر تعریفش می کنند اصلا خوشم نمی آید. چون می بینم همین امام خمینی خودمان از امام  اینها بزرگوارتر بوده، مگر نه اینکه گفته اند:« شخصیت هر کسی زیر زبان اوست چونکه سخن گفت هویدا شود»(امام علی ع)

اما دوستان به گمانم چشمها را باید شست و دگر باره جور دیگر باید دید. این ائمه ای که اکثرا از زبان دین به ملت وصفش می کنند ائمه ی سانسور شده ای هستند که حدیثشان به هیچ کس و هیچ جا بر نمی خورد! آیا براستی اگر همین داستان را در حرم حضرت معصومه که نه، در کاخ سفید هم اگر تعریفش کنند به کجا بر می خورد؟ امام بارها گفت که ابر قدرت ها از صرف نماز و روزه ما نمی ترسند که هیچ‌‌ برای این انجام این کارها برایمان مسجد هم می سازند. خود بوش برای این حاضر جوابی امام سوت و کف هم می زند! آیا این چنین نیست؟ آیا این همان اسلام ناب آمریکایی نیست؟ و این آقایان یک چشم و دو زبان همان آخوند های درباری آمریکایی نیستند؟ بگذریم از این که از سر عادت! هم که شده اول و آخر هر منبر سب و نفرین آمریکا را جزء برنامه هایشان دارند!

درد کجاست؟ درمان چیست؟

آری این چنین است برادر که اگر لب به سخن بگشایند باید در نوبت اول از خودشان بد بگویند، خود را نفرین کنند، به ضرر خود صحبت کنند. چون ائمه معصومین با هیچ کس مخصوصا با علمای امت سر شوخی نداشتند.

امام جواد ( ع)می فرمایند: «... علما اگر از نصیحت و راهنمایی خود داری کنند خیانت کرده اند، و اگر راه گم کرده ای را ببینند و راه را به او ننمایند، یا مرده ای را ببینند و او را زنده نکنند، عمل زشت و قبیحی کرده اند، زیرا که خدای متعال از آنان در کتاب خود پیمان گرفته است که مردمان را امر به معروف و نهی از منکر کنند، و مددکار تقوی و نیکوکاری باشند و به گناه و تجاوز کمک نکنند...» (الحیاه ج2 ص459)

و اگر اینگونه باشد، که هست، پس وای بر ما که دین خود را از چنین کسان می گیریم...

امام جواد ( ع)می فرمایند:« ... ای برادر! خدای متعال در امت هر یک از پیامبران تنی چند از عالمان را قرار داد که گمراهان را به راه آورند و با مردم در تحمل آزار مخالفان همراه باشند و فریاد کننده به سوی خداوند را پاسخ گویند و مردمان را به سوی خدا بخوانند. پس خوب به ایشان بنگر و آنان را بشناس که جایگاهی بلند دارند با اینکه کیفیت زندگانی آنان در دنیا ناچیز است. ایشان با کتاب خدا مردگان را زنده می کنند و با روشنی خدایی کوران را بینا می کنند، آنان خون خود را برای جلو گیری از هلاکت بندگان می دهند. اثر ایشان در بندگان چه نیکو است و آثار بندگان برایشان چه زشت!» (الحیاه ج2 ص480)

و سرانجام چنین رویکردی را از زبان خود معصوم( ع) بشنوید، امام جواد( ع) فرموند: «... هر جماعتی چون کتاب خدا را کنار نهد، خدا علم کتاب را از ایشان می گیرد و چون دشمن خود را دوست بدارند او را بر آنان فرمانروا خواهد کرد. و از نمونه های کنار نهادن قرآن آن است که حروف آن را به هنگام تلاوت درست ادا می کنند اما حدود آن را تغییر میدهند. قرآن را می خوانند ولی احکامش را عمل نمی کنند و نادانان به جهت انکه الفاظ را حفظ کرده اند دلخوشند و علما به جهت آنکه حقایق و احکام آن را رعایت نکرده اند اندوهگینند ... و این برای کسانی که اینگونه ستمی را روا داشته اند بد نتیجه ای است یعنی، دوستی مردم به جای دوستی خدا، پاداش مردم به جای پاداش خدا، رضایت و خرسندی مردم به جای رضایت و خرسندی خدا. پس در چنین احوالی است که امت به این صورت که گفته شد در می آیند و در عین حال در میان آنان کسانی هستند سختکوش در عبادت، اما گمراه، و از خود خوشنود و فریب خورده...» (الحیاه ج2 ص491) فریب خورده، فریب خورده ...

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:23 توسط م.ر.امینی |