تبليغاتX
نون و قلم edalat2/muslims-sympathy1.js'>

&&&چه فكر مي‌كرديم و چه شد؟ و به قول شاعر:

زد يقين قوطه به تحقيق و شك آمد بيرون

سوخت قنوس و از آن تك تكك آمد بيرون

پهلوان دود شد و حلقه نقالي ماند

رود از دره ديگر رفت، پل خالي ماند

ما را باش كه فكر مي‌كرديم با افشاگريها و سخن رانيهاي صريحي كه حضرت آقا در مورد انگليس مي‌كنند، تا قطع رابطه با اين كشور استعمارگر و پليد يك قدم بيشتر نمانده و آن هم نيازمند يك رئيس جمهور مكتبي است تا قاطعانه... آه كه چه فكر مي‌كرديم و چه شد؟!

امروز همان رئيس جمهور مكتبي صحبت از مذاكره و رابطه و دفتر حافظ منافع آمريكا(!) مي‌كند!  البته مي‌دانيم كه اين بحث هيچ دخلي و شباهتي به مذاكره پيرامون مسائل داخلي عراق ندارد، بلكه بحث مستقيما سر ايران خواهد بود. از رهبري نيز نمي‌توان خرج كرد چنانچه خود ايشان هم بارها فرموده‌اند كه نظراتشان را صريحا به مردم اعلام مي‌دارند.

امروز مذاكره، فردا دفتر حافظ منافع، پس فردا رابطه و سفارت آمريكا و دوباره روز از نو روزي از نو! (خر بيار باقالي بار كن). آقا سعيد هم خوشحال است كه رفته براي مذاكره. البته قبل از رفتن فرمودند «كه براي ما فرقي نمي‌كند كه طرف مذاكره كننده چه كسي باشد مهم اين است كه حرفهاي ما را بپذيرند و ...» آيا واقعا روابط ديپلماتيك با كشورهايي مثل آمريكا به اين آساني بوده و ما نمي دانستيم؟! البته بنده لايق نظر دادن نيستم، اما از آنجا كه يكي از آن كابينه هفتاد ميليوني هستم، نظر منفي خود را با هرگونه مذاكره اعلام مي‌كنم!!! (شما هم بخنديد)

«اى الهى كه(اين رابطه) به خطر بيفتد! ما روابط با امريكا را مى‏خواهيم چه بكنيم. روابط ما با امريكا روابط يك مظلوم با يك ظالم است؛ روابط يك غارت شده با يك غارتگر است. ما مى‏خواهيم چه كنيم.»( صحيفه امام، ج‏7، ص: 357)

راستي! به نظر شما آمريكا چه منافي مي‌تواند در ايران داشته باشد كه حالا بخواهد از آن حفاظت كند؟ آمريكايي كه هنوز هم كه هنوز است سنايش هر ساله به طور علني ميلياردها دلار براي سرنگوني «رژيم ملاها» بودجه تصويب مي‌كند، چطور مي‌تواند حتي اسم مذاكره با ايران را به زبان بياورد؟ جمله خنده دارتر اينكه «البته ما در  حال بررسي هستيم!» فقط اين را مي‌توانم بگويم كه فضا بسيار غبار آلود است و لذا نمي‌توان فاش سخن گفت، اما اين را بگويم كه اگر اين بحث در زمان «ممّد خاتمي» ايجاد مي‌شد بچه حزب اللهي ها كاخ گلستان را بر سرش خراب مي‌كردند!(در لفافه سخن گفتن چقدر سخت است!)

&&& برويم سر بحث برادر طلبه مان جهانشاهي. هنوز در زندان آب خنك مي‌نوشد! آن هم به جرم تشويش اذهان عمومي، به خطر انداختن امنيت ملي و عملكرد مخالف با شان روحانيت! دو مورد اولي به جهنم، اما اين مورد آخر تا «هم فيها خالدون» را مي‌سوزاند. اين راي از طرف چه كساني صادر شده؟! راستي امام (ره) يك عمر با كدام آخوند و با چه طرز تفكري مبارزه كرد؟ قسم مي‌خورم كه اگر اينها در سال 41 و 42 بودند براي رضاي خدا و از  سر حماقت، همان بلايي را بر سر امام مي‌آوردند كه شيخ ابراهيم زنجاني بر سر فضل الله نوري آورد! آيا عدالتخواهي مخالف زي و شان طلبگي است يا سوار شدن به ماشين‌هاي آنچناني و ويراژ دادن در مقابل مردمي كه براي روي كار آمدن اينها شهيد داده‌اند؟ آيا مبارزه بي امان با پديده منحوس زمين خواري مخالف شان روحانيت و امنيت ملي است يا برج و سونا و جكوزي ساختن؟! آيا نبايد به اين قضاوت‌هاي «شريح‌وار» شك نمود؟ چه كساني پشت اين گونه راي‌ها، مخفي شده‌اند؟ منافع چه كساني به خطر افتاده؟ اما آنچه روشن است اينكه مثلث شوم «زر و زور و تزوير» احساس خطر كرده!

&&& دستم به دستش كه نمي‌رسد، لذا از اين راه «خيلي دور، خيلي نزديك» فكرش را مي‌بوسم! سيد حسن نصرالله، شاگرد راستين ولايت، افتخار جهان اسلام! در اين فضاي كثيف و خواب آلود و منافق پرور و مرده، باز هم اين سردار عرب بود كه روحي دوباره به ما مردگان زنده نما بخشيد! براستي كه او «وعده صادق» خداست. و اينك مالك بر در خيمه معاويه رسيده است و مهياي ضربتي كارگر، البته اگر اين بار ساده‌لوحان و مقدس مآبان تيغ بر گلوي امام مالك ننهند و خريت نكنند... اسرائيل به آخر عمر كثيف خود رسيده، و چند سال بيشتر دوام نمي‌آورد، كمتر از يك دهه، كه اين وعده صادق خداست. بايد مهياي آن روز شويم. ما به چشم خويش نابودي اسرائيل را خواهيم ديد. انشاءالله

فراز‌هايي از بيانات امام و رهبري در رابطه با «مذاكره و رابطه» با آمريكا:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:3 توسط م.ر.امینی |

* پرسيدم زهرا جان: « امام زمان كجاست؟»

گفت: «جمكران!»

كي بهت گفته: «مامان»

رو به مادرش كردم و گفتم: «دختر عمو! كاش بيشتر توضيح ميدادي كه مثلا كردنش توي چاه و درش رو هم با سرپوش فلزي بستن تا يه موقع در نره! و نكنه احيانا نظارتي به اعمال شيعيان بكنه و امورات چرخ فلك را بچرخونه»

* بنده خدايي _ كه در منزل خودشان در طول تابستان كلاس قرآن براي بچه‌هاي مجتمع مسكوني برگزار مي‌كند _ مي‌گفت: «اخيرا يه پسر بچه آمده بود و مي‌گفت خاله من از امام زمان بدم مي‌آد! پرسيدم چرا خاله؟ گفت: بابام گفته وقتي امام زمان بياد با شمشير همه گناهكارها رو مي‌كشه، جنگ مي‌كنه!»

** امام زماني كه در چهار ديواري جمكران محبوس شده باشد، ما و بچه‌هايمان ياد بگيريم كه وقت ملاقات با امام زمان يا موقعي كه حالت ازدواج به ما دست داده بايستي شبهاي چهارشنبه در جمكران حضور يابيم و اگر بعد از چهل هفته حضور در آنجا نتوانستيم ايشان را ملاقات كنيم، چه و چه!

چگونه باور كنيم كه تنها راه ايجاد ارتبط با ايشان نامه نوشتن و انداختن به چاه است؟!

بچه هايمان – و حتي خودمان _ چگونه باور كنيم امام زماني كه فقط  در جمكران است، شاهد اعمالمان است و در گرفتاريها به دادمان مي‌رسد و امورات جهان هستي با چرخش چشمان مباركش مي‌چرخد و دل از همه عالميان مي‌برد! جان عالم به فداي جان شيرينش كه ذخيره خداوند بر روي زمين است و عصاره وجود چندين هزار پيامبر و يادآور سيزده معصوم (روحي لهم الفداء)

*** خوب است كتب مستند چندي درباره اين وجود نازنين مطالعه كنيم و بدانيم كه چگونه بايد فرزندانمان را با امامشان آشنا كنيم و تا بياموزند كه چگونه از همان عنفوان كودكي و نوجواني با او پيوندي درست و اساسي بنيان نهند.

و بهتر است حضرات محترم صدا و سيما نيز به جاي آن كه سوپر من (super man) موعود را مرد عنكبوتي و خرس كوچولويي كه وسط سينه‌اش عكس قلب است معرفي بكند و به جاي آنكه براي ايجاد و حفظ آرامش يوگا و طرق طنازي (تنازي!) بياموزد و يا به جاي آموختن اينكه داوطلبان كنكور چطور مي‌توانند شب امتحان بدون استرس بخوابند و مثلا شب يك ليوان شير تازه بنوشند و به چيزهاي خوب فكر بكنند و در آسمانها سير بكنند و هزاران روش جديد من درآوردي غربي ديگر، خوب است راه ارتباط معنوي با امام زمان را به دور از هرگونه خرافه گويي تشريح نمايد و حداقل اين كه اين راه را با بيراهه هايي كه معرفي مي‌كند مسدود ننمايد!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:13 توسط م.ر.امینی |

چند وقت پيش با شخصي صحبت مي‌كردم كه مهندس طراحي و ساخت يكي از كارخانه‌هاي نه چندان بزرگ است. ايشان اینگونه فتح باب كردند: "كاش اين حلقه تحريم‌هاي اقتصادي هر روز تنگتر شود"! ابتدا فكر كردم كه ايشان نيز طبق رسم ديرينه جامعه ما -در غر زدن -كنايه زدند و مي خواهند عملكردها را مورد نقد قرار دهند؛ اما ديدم كه نه، انگار جدي هست و عجيب هم پافشاري مي‌كند.

مي‌گفت:"از وقتي آمريكا و همه‌ي كشور‌‌هاي بزرگ صنعتي، هر كدام به نحوي ما را تحريم كرده‌اند و دست اين دلال‌هاي واردات قطعات مورد نياز كارخانه‌هاي صنعتي از خارج از كشور قطع شده، تعداد در خواست از كارخانه‌هاي ما به شدت افزايش يافته!" گفت: " البته اين وسط افرادي كه با دريافت پورسانت(رشوه!) از كارخانه‌هاي خارجي بازار مصرف در ايران درست مي‌كردند، بيش از ديگران ضرر كردند و اين صداي جلز و ولز كه گاها شنيده مي‌شود، ناشي از سوختن آنهاست."  مي‌گفت: "اسم كارخانه‌هاي خارجي در رفته وگرنه، نه جنس خوبي دارند و نه ضمانت خوبي مي‌دهند. ما كالاي مورد نياز كارخانه‌ها را با قيمت به مراتب پايين تر نمونه خارجي آن درست مي‌كنيم. كارخانه‌هاي خارجي اول پولش را مي‌گيرد و بعد يك جنسي مي‌دهد كه نهايتا يكي دو سال ضمانت كار دارد اما كارخانه‌هاي داخلي ضمانتي كه مي‌دهد حداقل دو سال است و مقداري از پول قطعات را هم بعد از پايان دوره ضمانت مي‌گيرد.الان هم كه در تحريم هستيم و كارخانه‌ها مجبور هستند(!)به توليد داخل تكيه كنند ما هم مجبور شده‌ايم قطعات مهمتر و حرفه‌اي تر بزنيم، كه اين مستلزم اين است كه نيروي جديد و كارآمد استخدام كنيم و غيره.اما چون اسم خارجي ها خوب است و اسم ما بد، متاسفانه من با چشمان خودم ديده‌ام كه بعضا جنس ساخت داخل را كه به مراتب كار آمد تر و بهتر از نمونه خارجي اش است را، در بسته بندي هاي خارجي مي‌دهند و به فروش مي‌رسانند. چون مرغ همسايه غازه! يعني هنوز فرهنگ خود اتكايي در بين مردم ما درست نشده و هنوز بعضي از مردم و مسئولين پي به اين نكته نبرده‌اند كه براي بهبود صنعت كشور بايستي توليدي هاي ما مورد تشويق قرار بگيرند".

او همين طور از درد دل خود مي‌گفت و من داشتم به اين فكر مي‌كردم، كاش علاوه بر تحريم سخت افزاري، تحريم نرم افزاري و فكري نيز مي‌شديم، كاش روزي راه‌هاي ورود تئوري‌ها و وحي هاي منزل غربي به روي ما بسته مي‌شدند تا مراكز علمي ما مجبور مي‌شدند كه خودشان فكر كنند و خوشان نظريه بسازند، ما با اين همه مواد اوليه و (متاسفانه)خام هنوز ياد نگرفته‌ايم كه روي پاي خودمان بايستيم. نظرياتي كه غربي‌ها چندين ده سال پيش ارائه کرده اند و چون مسموم بود بالا آورده‌اند، و الان خود آنها دارند آن نظريات را به شدت رد مي‌كنند، اساتيد دانشگاههاي ما همانها را وحي منزل تلقي مي‌كنند. يادم مي‌آيد در دانشگاه يكي از اساتيدمان مي‌گفت اين ماشين زانتيا(تازه به بازار آمده بود)كه ما الان مي‌سازيم  و مي‌گوييم ساخت داخل است، ماشينهايي است كه در فرانسه ده بيست سال پيش از مد افتاده! من نمي‌دانستم منبع اين حرفها كجاست، اما كاش به او مي‌گفتم: استاد اين حرف بر فرض قبول، اما اين نظريه جامعه مدني كه دائما سنگش را به سینه مي‌زني و بيشتر از قرآن و نهج البلاغه قبولش داري، همين نظرات را غربي ها الان منكر شده‌اند و كساني را كه بر اين نظرات منسوخ پافشاري مي‌كنند را مرتجع مي‌دانند.

بگذريم، اما اي كاش واقعا تحريم فكري، فرهنگي هم مي‌شديم؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:1 توسط م.ر.امینی |

مدتها است كه يك جريان ناميمون در بين اصحاب سياست در حال رد و بدل مي‌باشد.

در اين دعواهاي حيدري – نعمتي، هر بي سروپايي تا شهوت شهرت و جاه طلبي به او دست مي‌دهد، خود را مفسر افكار امام و يار غار و صديق(!) او معرفي مي‌كند، و اجازه هر گونه راي و نظر در مورد ايشان را به بهانه اينكه ما با ايشان ساليان مديد حشر و نشر داشتيم، يا نسبت نسبي با ايشان داريم، يا از شاگردان ايشان هستيم و يا داماد ايشان هستم و به هزار دليل ديگر!از ديگران مي‌گيرند.

 از محمد رضا خاتمي معلوم الحال و حسن خميني و جناب صانعي و محتشمي پور و كروبي و خاتمي بگير تا هاشمي و شريعتمداري و سيستمداران دانش آموخته موسسه امام خميني!

هر روز يك مناظره مطبوعاتي، هر روز يك لجن كشي سياسي. و شكر خدا كه هر روز يك صاحب به اين اصحاب زيادتر مي‌شود و بنده يقين كامل دارم كه فردا برادران انجمن حجتيه‌مان هم چنين ادعايي را خواهند كرد.

جالب آنكه در اين ميان كسي نيست كه صاحبان اصلي افكار امام را كه امت واحده مستضعفين باشد را اقرار كند، و كسي نيست كه اعتراف نمايد كه اصلي ترين مفسر افكار امام، رهبر انقلاب است و ايشان بهتر مي‌تواند به دور از سياست زدگي كذايي آن را معرفي و تبيين كنند.

در توضيح بايد گفت اين سياست زدگان چپ و راست و اصول گرا و اصلاح طلب فرصت طلب و اين ابن سبيل هاي عالم سياست آمريكايي، تا بحث از جامعه مدني و راي گيري و تحريك منفي جامعه باشد داد سخن سر مي‌دهند و از مردم به عنوان صاحبان اصلي انقلاب سخن مي‌گويند و ميزان راي ملت مي‌شود و حكومتمان «جمهوري» اسلامي مي‌شود، اما تا پاي افكار امام پيش مي‌آيد، آن را در انحصار خود مي‌بينند و حتي ديگران را در جرگه ضد انقلابيون مي‌پندارند. و توضيح ديگر آنكه، به نظر مي‌رسد سر اينكه رهبري معظم در سخنراني اخيرشان در مرقد امام، مردم را به عنوان صاحبان اصلي اين انقلاب و اين افكار نوراني، موظف كردند، دوباره به وصيتنامه امام رجوع نمايند در همين مطلب بود.

اما همه اينها به كنار! سرانجام اين درگيري‌هاي سياسي به كجا ختم خواهد شد؟

آنچه مسلم است اينكه، با دعوا و جاروجنجالي كه اين حضرات فرصت طلب فرصت سوز به پا كرده‌اند، آينده اي كه تصور مي‌شود آينده‌اي است كه جوانان ما و حتي جوانان پر شور انقلابي مان، به اصل بحث يعني عينيت  و ثقليت افكار امام (به عنوان چراغ راه ملت) دچار ترديد خواهند شد. و با اين مقدماتي كه امروز چيده مي‌شود، آينده‌اي به غير از اين تصور نمي‌شود!

راه حل شما براي برون رفت از اين دام چيست؟

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 13:6 توسط م.ر.امینی |

اين اختلالات رواني و اخلاقي موجود در جامعه و اين حركات ناموزون كه هر از چند گاهي از مراكز مختلف به گوش مي‌رسد و موجبات آزار وجدانهاي پاك(!) مي‌شود، بي ترديد نشانگر تب تند جامعه است، كه بعضا شاهد اوج گيري و تهوع آن هستيم.

حالا چه عواملي دست، اندر كار دارند براي افساد و چه عواملي بايد دست اندر كار داشته باشند براي اصلاح بماند كه به اندازه‌ي ناكافي سخن رانده شده.

اما، سوالي كه يك فرد آزاد به دور از تعصبات جاهلي! مي‌تواند بپرسد اين است كه: آيا در ميان اين گير و دار تبليغاتي مزخرف، در ميان اين همه الگوي‌هاي نامناسب داخلي و خارجي مثل همين‌هايي كه در تلويزيون جمهوري اسلامي و ماهواره‌ها پخش مي‌كنند، هيچ جايي براي روحانيت با اين تبليغات كذايي شان مي‌ماند؟

و يا اصلا با فرض توانايي تبليغاتي روحانيت، آيا ديگر ناي و توانايي و تاثير نفسي باقي مانده است تا اثري بر اين روحهاي تشنه و سرگردان بگذارد؟!

اگر از حقير بپرسي خواهم گفت:

حيف شد فصل فلك تازي آدم‌ها رفت

آدمك ها همه ماندند زمينگير و ذليل

قوم موسي پي سير و عدسي سرگردان

قوم فرعون شنا كرده گذشتند از نيل

ديگر از بنده بيچاره نيايد كاري

اي خدا اين تو اين كعبه و اين لشگر فيل

اگر اين مسابقه رفاه و شهوت راني (سياسي و اجتماعي و مدركي و الخ!) پايان نپذيرد و اگر روحانيت از اين دور باطل رفاه طلبي خود را بيرون نيفكند و اگر خود را از اين دام‌هاي شيطاني توجيه‌گري رها نسازند و خود را با صراط هدايت نچپانند، نه تنها جامعه راه اصلاح نخواهد پوييد، بلكه افتتاح كثافت‌كاريهاي ديگر را نيز بايستي از چشم اين حضرات ديد.

لذاست كه بايستي فكري به حال گشودن باب نقدهاي جدي به روحانيت كرد، تا حضرات آقايان فكر نكنند كه مردم هم بله! بايد بدانند كه مردم، روحانيت را زير ذره بين كه هيچ، زير ميكروسكوپ تحت نظر دارد!

و ما نيز بايد اين را بدانيم كه در جامعه، هر كاري برخلاف مصالح اسلام و انقلاب انجام مي‌پذيرد، مردم حكم جواز آن را قبلا از اعمال روحانيت جاهل و يا خائن دريافت نموده‌اند!

روحانيت بايد بداند، مهم اين است كه در كنار مستضعفين باشي و با آنان زدگي كني و با انان نفس بكشي و با انان تعامل كني؛ و اگر اين گونه نيستي مهم نيست كه كجا باشي، خواه در سالاريه باش، خواه در زنبيل آباد، يا در نيروگاه! به هر حال در قعودي و در قعر!

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:1 توسط م.ر.امینی |

قريب به يك ماه بود كه توفيق نداشتم در خدمتتان باشم. ايام امتحانات بود و ما هم متاسفانه جزء كساني هستيم كه خوره بيست گرفتن - به هر صورت ممكن - بلاي جانمان شده‌ است! بگذريم كه سخن بسيار است:

 

به اين چند خبر توجه فرماييد و نهايتا خودتان قضاوت نماييد:

  • «ساركوزي» سالانه حدود 50 ميليون تومان صرف آرايش موهايش مي‌كند، اين در حالي است كه مردم كشورش به خاطر فشارهاي مالي از اين خبر به شگفت آمده‌اند.
  • سرپرست تيم ملي فوتبال ايران بعد از برد ايران در برابر سوريه به هر يك از بازيكنان و عوامل اين تيم 8 ميليون تومان جايزه در نظر گرفته، وي همچنين قول داده اگر در برابر كويت هم به پيروزي برسند، 5/3 ميليون ديگر به اين مبلغ اضافه مي‌گردد. گفتني است هر يك از بازيكنان تيم ملي كه در اردو شركت نموده‌اند صبح كه خواب بيدار مي‌شوند، به هر كدام پاكتي تعلق مي‌گيرد كه محتوي 50 دلار پول تو جيبي است.
  • سال گذشته مسابقات  حفظ كل قرآن كريم در بين طلاب قم برگزار گرديد. جايزه نفر اول يك سكه بهار آزادي بود.
  • پيامبر اعظم(ص): الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم.

 

اما مطلب ديگري كه شايسته است در اين مقام و مقال خدمتتان عرض نمايم:

استادي داريم كه مي‌فرمودند: « اين شهريه‌اي كه شماها مي‌گيريد، از شير مادر حلال تر و از آب زمزم پاكتر است، پول امام زمان است، پولي است كه مردم ديندار به عنوان خمس كنار مي‌گذارند».

در طول ايام امتحاني به اين فكر مي‌كردم كه آيا«چطور مي‌شود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟» و براستي آيا «چطور مي‌شود پولي كه پاكتر از آب زمزم است، نجستر از گوشت سگ شود!؟»

جا دارد كه ما همگي اين سوال را از خودمان بپرسيم. «اين نذهبون و ما لنا» به كجا مي‌رويم؟ و ما را چه مي‌شود؟ آيا غير از اين است كه اين شهريه براي كساني معين شده كه وظايف طلبگي خود را – اعم از فردي و اجتماعي - به درستي انجام دهند؟ البته آسانتر از اين چيزي نيست، كه در طول سال دنبال خاله بازي و كيف(!) باشي و سر ماه  كه شد بروي شهريه بگيري!– كم يا زيادش تفاوتي نمي‌كند – .

كشاورز و كارگر بدبخت صبح تا شب برود سر كار و عرق بريزد و خمسش را نه سر هر سال، بلكه هر روز كنار بگذارد و ما هم عين آب خوردن برويم و بگيريم خوشحال باشيم! ته اين داستان چه از آب در خواهد آمد؟ شما خودتان بنگريد به فرزندان طلاب و آخوندهاي اين چنيني.

البته اين فقط مربوط به قشر خاصي نيست، مشكل كارمند اداره و بانك و معلم و بقال سر كوچه و راننده تاكسي و استاد دانشگاه و دانشجو و غيره هم هست، هر كسي به اندازه و نوع خودش! اما بيشتر از همه روحانيون موظف و مسول هستند، چرا كه «اذا فسد العالِم، فسد العالم» و «الناس علي دين ملوكهم».

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:49 توسط م.ر.امینی |

مدتي بود كه بنا به دلايلي در خدمت شما نبوديم، لذا سعي مي‌كنم گزارش اجمالي از آنچه ديده و شنيده‌ام را خدمتتان عرض كنم. مطالبي كه جاي تامل بسياري د ر ان هست:

- در همين مدت كوتاه متاسفانه شاهد طلاق عده‌اي از دوستان نزديك بودم، كه اين اخري كمرم راشكست. برايشان دعا كنيد....

- جمعه ‌دو هفته گذشته همايشي بود در موسسه حضرت امام كه استاد "نادر طالب زاده" و استاد "پروفسور حميد مولانا" شركت داشتند. انشاءالله اگر توفيقي بود فرازهايي از اين سخنراني را خدمتتاان مي‌نويسم. همين را برايتان بگويم كه ارادتم نسبت به استاد مولانا صدها برابر شد. يك جملهع‌ي قصار از حقير: "مولانا آيت الله بدون عمامه و بدون محاسن". و اين عين حقيقت است!

-مجله حوزه مطلبي زده به قلم "احمد رهدار" با عنوان "شريعتي و روحانيت" كه به خواندنش مي ‌ارزد تا نظرات بعضي‌ها را هم در مكورد شريعتي بدانيد. شما هم نظرتان در در مورد اين مطلب حتما حتما برالي حقير بنويسيد.

-دنبال يك ساعت وقت مصاحبه با حضرت آيت الله مسعودي خميني مسوول توليت آستان مقدسه حضرت معصومه (س) بوديم تا براي مجله راه در مورد حضرت امام مصاحبه كنيم. دو هفته براي پيگيري يك نامه و فكس آنقدر معطل و دست به سر و علاف شديم كه خرداد ماه آمد و رفت و آقايان هنوز در شكن زلف دلبرند! ما هم بي خيال شديم!!!

- راستي حتما راه شماره اخير را ديديد! در يك جمله راه را توصيف كنم." راه جواهري در مزبله"!!! برادرانمان با اين نوع كاغذ و طراحي ما را به ياد عصر اختراع دستگاه چاپ و نشر مي‌اندازند. 

-در اين چند روزه داشتم به اين مطلب فكر مكي‌كردم كه واقعا جايگاه اخلاق در زندگي فردي و اجتماعي حقير كجاست. و به نظرم اين سوالي است كه همه ما بايد از خودمان بپرسيم. البته به نتايج جالبي رسيده ام. بايد جلوي هر كاري كه مي‌خواهيم انجام دهيم يك علامت سوال بزرگ بگذاريم. انشاءالله در آينده بيشتر خواهم نوشت.

-و داشتم به اين فكر مي‌كردم كه خيلي از چيزهايي در زندگي دارم اضافي است. از جمله فرش زير پايم، آينه و شمعدان و اجاق گاز فردار و پشتي و خاله بازي هاي بي مورد و الخ...

- راستي چرا ماها اكثر اوقلات باوجود آنكه مي‌دانيم دو دو تا مي‌شود چهار تا اما مي ترسيم اقرار كنيم. چه بسا پنج تايش مي كنيم!

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:31 توسط م.ر.امینی |

*با عرض معذرت. مدتی بود به علت پاره ای از مشکلات از به روز کردن وبلاگ معذور بودم. امیدوارم این حقیر را ببخشید.

*تاريخ دفاع مقدس، بخشي از تاريخ اين مرز و بوم و حتي اسلام را تشكيل مي‌دهد و حتما قسمت عمدة اين‌تاريخ را تشكيل مي‌دهد. امروزه برخي شبهات، حتي در مراكز آموزشي ما به صورت گسترده‌اي بين جوانان مطرح مي‌شود، اما كمتر كساني يافت مي‌شوند كه بتوانند اين شبهات را شناخته و پاسخ داده و جوانان را با تاريخ پر افتخار و سرشار از غرور اين كشور آگاه كنند. اين شبهات كه از سوي امثال شبكه‌هاي ماهواره‌اي و انجمن حجتيه‌اي‌ها و مجاهدين خلقي‌ها و روشنفكران غرب‌زده مطرح مي‌شود، در كنار كوتاهي صدا و سيما و مراكز آموزشي‌مان و غفلت نهادهايي كه وظيفة تبيين آن را دارند، پاسخ سريع و درخوري را مي‌طلبد. راستي، چرا هنوز پس از گذشت بيست سال از جنگ بزرگ انقلاب اسلامي كه حاصل و امتداد آن را در لبنان و فلسطين و عراق و يمن و كويت و حتي كشورهاي آمريكاي لاتين مشاهده مي‌كنيم، نبايد آموزش و پرورش و آموزش عالي ما كتابي تأليف كرده و به وسيله دلسوزاني كه خود جنگ را چشيده‌اند به آموزش نسل جديد بپردازد؟ چرا دايره المعارف بزرگ جنگ آفريده نشده است؟!

چرا رمان بزرگ جنگ آفریده نشده است؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط م.ر.امینی |

مقدمه اول: مدتها بود در فكر اين بودم كه فلسفه‌ي زندگي ـ فارغ از بحث‌هاي جدي فلسفه خلقت، كه در مباحث اصول دين مطرح است و خارج از دايره‌ي قاعده‌ي لطف و غيره ـ چيست؟!

آيا همين كار‌هايي كه در طول روز انجام مي‌دهيم در مسير اهداف و غرض از زندگي مي‌گنجد؟! آيا كارهايي از قبيل درس خواندن و عبادت و زيارت و كارهاي جهادي و مخ زني انقلابي و راه اندازي گروههاي انقلابي و مطالعات عميق و الخ _ كه حتي در نزد آدمهاي توجيه ما هم متروك است _ آيا اينها در مسير فلسفه‌زندگي است يا ...؟!

 

مقدمه دوم: وبه اين فكر مي‌كردم كه موقع به دنيا آمدن، به گوش راستمان اذان گفتند و به گوش چپ اقامه و فردا هم موقع دفنمان يك نماز ميتي بالاي سرمان مي‌گذارند. زندگي اي كه بين يك اذان و نماز خلاصه شود چقدر كوتاه خواهد بود. و من از اين مي‌ترسم كه نتوانم طهارتم را براي وقت نماز حفظ كنم!

 

مقدمه‌ سوم: و به اين فكر مي‌كردم كه چرا ماها وقتي به پشت سر نگاه مي‌كنيم آهي از عمق وجود مي‌كشيم و مي گوييم:«چه زود گذشت» اما وقتي به پيش رو گاه مي‌كنيم مي گوييم: « سوف سوف، اوه هنوز كو تا 40 سالگي»

جاي قيصر خالي ( شايد هم جاي ما خالي) : «گاهي چقدر زود دير مي‌شود!»

 

نمي‌خواهم از مقدماتم نتيجه‌اي خاص بگيرم، اما عرض مي‌كنم با اين صغري و كبري شايد لازم باشد به جاي يقين به شك برسيم! شك و ترديد حتي در اصول هميشه و بلكه هيچگاه بد نيست و يقين حقيقي از دل همين شك و ترديدها بيرون مي‌آيد. اما به چه شك كنيم؟

بنده خدايي براي بار دوم رفته بود مكه، موقعي كه چشمش به كعبه افتاده بود رو به رفيقش كرده و گفته بود:« پرده‌ي كعبه رو عوض كردن»! راستش را بخواهيد حقير هم از اين مي‌ترسم كه نكند گرد خانه‌ي خدا گشتن، خود موجب بت پرستي ما گردد! مگر نه اين است كه خانه كعبه تكه سنگي است نشانه، كه سالكان كوي دوست راه را گم نكنند؟! مي‌ترسم كه در بهبوهه‌ي كار و درگيريهاي اجتماعي رشته اساسي كار از دستمان در رود و عادت به زنگي كنيم!

و باز نمي‌خواهم چنين نتيجه‌اي بگيرم كه كارهاي به قول خودمان انقلابي(!) امروزمان اشتباه است وليكن جاي اين شك باقي است: كه صرف قالب و محتواي انقلابي بدون يك فلسفه‌ي عميق زندگي خالي از جهت است.

 

بدون نتيجه گيري سخنم را با طرح يك سوال ختم مي‌كنم: در مسير يك زندگي اي كه مدت آن فاصله ي بين يك اذان و نماز دو ركعتي و فردايش كوتاه تر از ديروزش است، چه مسئوليتي داريم؟ و چه بايد كرد؟!

 

نهج البلاغه، خطبه 214: آدمي بايد اندرزها را بپذيرد و پيش از رسيدن رستاخيز پرهيزكار باشد. و در  كوتاهي روزگارش انديشه كند و به ماندن كوتاه در دنيا نظر دوزدتا آن را به منزلگاهي بهتر مبدل سازد. پس براي جايي كه او را مي برند  و براي شناسايي سراي ديگر تلاش كند.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:42 توسط م.ر.امینی |

ابتدائا منظور خود را از «سطحي نگري» و «ژرف انديشي» معين كنيم تا خلطي پيش نيايد:

منظور از سطحي نگري، همانطور كه از لفظ پيداست، نگاه كردن به ظاهر و صورت آشكار ابعاد ما وقع است و صد در صد اگر كسي مبتلا به اين نوع از نگاه هاي ظاهري شد كه عمق آن نهايتا به بند انگشتي هم نمي‌رسد، دچار نوعي جهل مركب خواهد بود و نتيجه‌ي آن غفلت از ماوراي ظواهر و پي نبردن به بواطن خواهد بود.

اما در مورد ژرف انديشي بايد گفت دقيقا مخالف سطحي نگري است. فرد ژرف انديش كسي است كه در خويش اين ملكه را تقويت نموده، كه همواره از ميان ظاهر، باطن را ببيند و با در نظر گرفتن ظاهر، سير در وراء كند، تا نه متهم به ظاهر گرايي مطلق شود و نه متهم به ماليخوليا گردد.

لكن آنچه مهم است اينكه چه عواملي موجب زائل شدن اصل(ژرف انديشي) و رو آوردن به فرع(سطحي نگري) مي‌گردد:

آنچه به نظر حقير مي‌رسد اين است كه نتيجه‌ي طبيعي جايگزيني عنصر «به روز شدن» به جاي «آگاهي»، دقيقا همين جابجايي بين

«سطحي نگري» به جاي «ژرف انديشي» است! يعني در عين حالي كه «به روز شدن» را نفي نمي‌كنيم، اما تكيه مطلق به آن را نيز قبول نداريم.

اما در برخورد آگاهانه با مسائل پيراموني، فرد علاوه بر نگاه به ظاهر با توجه به آگاهي ‌هاي قبلي از جمله آگاهي‌هاي سياسي و اجتماعي و ديني و روان شناسي و ماوراء الطبيعي و غيره دست به تحليل‌هاي عميق و استوارتر مي‌زند و نتيجتا زندگي را پر ثباتتر مي‌يابد.

و صد البته اين آگاهي‌هايي كه برشمرديم مطلوب بالاخص مي‌باشد و احصاء آن با پيشرفت‌هاي علمي امروز تقريبا بعيد از اذهان است اما حتي آگاهي نسبي و يا تخصصي در بعض موارد رويكرد انسان را در برخورد با وقايع به كلي تغيير مي‌دهد.

حال بحث را عيني تر كنيم: به نظر مي‌رسد يكي از عوامل اصلي ايجاد سطحي نگري، تربيت نا صحيح نسل ها در نحوه‌ي استفاده‌ي صحيح از وسائل ارتباط جمعي است. به اين نحو كه اينگونه باور كرده‌ايم كه آخرين دستاوردهاي علمي بشر را و همچنين عميق ترين مباحث علمي آگاهي بخش را مي‌توانيم تمام و كمال در راديو و تلويزيون و روزنامه و ماهواره و اينترنت و موبايل و غيره پيدا كنيم، فلذا كتاب‌هاي مختلف علمي (از هر مبحث كه باشد) را به توجيهات رنگين مختلف كنار گذاشته و روي به چنين وسائل ارتباطي آورده‌ايم! و اين مشكل تا آنجا پيش رفته كه اكنون مطلعين ما هم ـ كه به اين مطلب صحه مي‌گذارند ـ دچار اين گرداب شده‌اند و نمي‌توانند به اين راحتي خود را خلاص كنند، چرا كه مبارزه با اين خواست دروني(!) نيازمند بسي رشادت و رياضت است، و تا آنجايي پيش رفته كه ترك اين عادت موجب مرض خواهد شد!

و باز سلمنا! قبول كه نمي‌توان به اين سادگي از اين دور باطل و بن بست اعتقادي خارج شد؛ اما سوالي كه بايد حتما به آن پاسخ روشن و صريح و بدون محافظه كاري و تسامح و تساهل داد اين است كه:

نسل بعدي كه قدم به قدم نزديك تر مي‌شوند را چطور مي توان انذار و راهنمايي كرد تا آنان نيز تجربه‌ي ما را بار ديگر تجربه نكنند؟! و به دنبال آگاهي و ژرف انديشي باشند نه به روز شدن؟!

(اين را هم پيش فرض بگيريد كه دنيا با وجود اين همه پيشرفتهاي الكترونيكي، هنوز آن دهكده‌ي جهاني موعود نيست، و نسل‌هاي آينده در سطحي بسيار فراتر از آنچه ما تصور مي‌كنيم محصور در وسائل ارتباط جمعي خواهند بود)

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط م.ر.امینی |